شکست افراط

چرا تندروهای افراطی در ایران محکوم به شکست‌اند؟

افراطیون مذهبی که بخشی از اصولگرایان هستند مدام در حال ریزش و از دست دادن پایگاه اجتماعی خود هستند. دلیلش هم ساده است: طبقه متوسط شهری و بافت تحصیل‌کرده اجتماع گرایش و علاقه چندانی به دگماتیسم مذهبی ندارند. در سوی دیگر، نسبت مستقیمی میان فقر و گرایش به سطحی نگری در مذهب و تبعیت کورکورانه از منابع مذهب وجود دارد. افراطیون که پایگاه مناسبی در شهرهای بزرگ و بافت شهری ندارند، عمده تمرکزشان را بر محرومان و پابرهنگان می‌گذارند چون بیش‌ترین آمادگی را برای فریب خوردن دارند. اما پارادوکس جالبی در کار است: بر فرض محال وقتی یک تهیدست مسکین، با اقدامات دولت به رفاه نسبی برسد، بلافاصله به یکی از پیروان سبک زندگی طبقه متوسط تبدیل خواهد شد. روستاییان به محض برخورداری از اندکی رفاه به شهر خواهند رفت یا در همان روستا از مقتضیات زندگی مدرن مانند اینترنت و ماهواره بهره خواهند برد و خیلی خیلی زود مسخ خواهند شد به چیزی که مطلوب افراطیون نیست. عقل سیاستمدار حکم می‌کند که پابرهنه همیشه پابرهنه باقی بماند که در این صورت میل به هواداری در او کم‌رنگ خواهد شد و دیگر فریب گفتمان عدالتخواه را نخواهد خورد. بله، بازی با فقرا و محرومان، چوب دوسرطلاست. از هر در که وارد شوی شکست خواهی خورد. سرنوشت محتوم ایران، سیر به سوی میانه‌روی است و هر تلاشی برای سرپا نگه داشتن رادیکالیسم مذهبی و تقابل آن با جامعه متوسط شهری، محکوم به شکست است. به پیرامون خود نیک که بنگریم نشانه‌های ریزش بی‌وقفه دگماتیسم مذهبی را از پدر به پسر، از مادر به دختر و از نسل به نسل می‌بینیم. این جبر تاریخ است. نه، درست‌تر بگویم: این خودویرایشگری تاریخ است.