پیدا کنید مزدور را

trump-294~1920x1080

من یک عادت عجیب و افراطی دارم: یا سراغ چیزی نمی‌روم یا اگر بروم باید تهش را دربیاورم. مثلا به مدت دو ماه شبانه‌روز در تمام اوقات بیکاری‌ام (باور بفرمایید حتی در دستشویی) از یوتیوب شعبده‌بازی نگاه می‌کردم. دل و روده شعبده‌بازی را درآوردم. از قدیمی‌ترین ویدیوها تا جدیدترین. از پیشکسوتان تا تازه‌واردها. تمام قسمت‌های شوی جذاب و موفق (پن و تلر: فریب‌مان بده)، همه شعبده‌های گات تلنت کشورهای مختلف و… را دیدم. حتی یک مورد از زیر دستم در نرفت. حتی با کمی تمرین چند تا تردستی درجه‌یک هم با سکه و ورق یاد گرفتم که برای دوستان و خانواده و حتی در مطب برای بیماران انجام دادم و در همه موارد بازخورد مثبت گرفت. بعدا برای‌تان می‌گویم که چرا شعبده‌بازی برایم بسیار مهم و فراتر از سرگرمی است. می‌توانم در این زمینه حتی کتابی بنویسم اما به نوشتاری بسنده خواهم کرد.
بعد از درآوردن ته شعبده بازی، سراغ دوربین مخفی از نوع prank رفتم و حدود یک ماه به شکلی افراطی و پیگیرانه، تمام prank های جذاب و غیرجذاب و… را بلعیدم.
تماشای این حجم عظیم از prank گذشته از وجه سرگرمی‌اش، برای من حاوی نکاتی اساسی درباره وجوه جامعه‌شناختی و روانشناسانه است. از جمله این که چه‌قدر میزان بزهکاری و ارتکاب به دزدی در جوامع پیشرفته هم بالاست. و این‌که چه تفاوت معناداری میان واکنش و رفتار سیاه‌پوستان و سایر نژادها در مواجهه با شرایط بحرانی یا خاص وجود دارد. صحبت کردن از سیاه‌پوستان در شرایط فعلی شبیه سخن گفتن از هالوکاست است. ژست لیبرال اجازه هیچ نقدی در این باره نمی‌دهد. انگ نژادپرستی آماده چسبانیدن بر پیشانی گوینده هر سخنی درباره سیاهان است. اما از این فریبکاریهای نمایشی (که نقاب پلشت آزادمنشی‌اند) که بگذریم، تماشای حجم خشونت و بزهکاری و بطالتی که در سیاهان در انبوهی از prank‌ها دیدم، برایم شگفتی‌آور بود. انسان‌هایی به‌شدت بی‌تحمل، آماده‌به‌خدمت برای تفنگ و چاقو کشیدن و مشت زدن به فک و دماغ دیگران. با بی‌رحمی و خشونتی باورنکردنی و فراتر از انتظار. و آمادگی عجیب و غریب برای دزدیدن مایملک دیگران به طرفه‌العین (حتی کسانی که فقیر نیستند).
نقش انکارناپذیر ژنتیک در خصوص خلق‌وخو به کنار. اما آیا نارواست اگر بگوییم که حتی ایالات متحده هم به‌رغم همه ادعاهای کرکننده‌ی هالیوود و سی‌ان‌ان و ای‌بی‌سی، و نمایش پرهزینه و هشت‌ساله‌ی ریاست اوباما (که کم‌ترین هزینه‌اش به آتش کشیدن خاورمیانه بود) نتوانسته از زیر سایه نژادپرستی و احساس سرخوردگی و نفرت ریشه‌دار سیاهان از سفیدپوستان بیرون بیاید و به جای عادی جلوه دادن رابطه میان نژادها، آن را حقیقتا عادی کند؟
و آیا جز این است که انتخاب ترامپ از سوی سفیدپوستان شوونیست و پاتریوتیک و نژادپرست آمریکا (با استعارت از ادبیات احمقانه روزنامه مزخرف کیهان) مشت محکمی بر دهان گفتمان سیاه‌سالاری هالیوود بود؟
بهار امسال وقتی نقدی با همین محتوا بر فیلم get out (فیلمی بی‌اندازه احمقانه و سیاه‌سالارانه) برای مجله فیلم نوشتم چند روز بعد مدیر مسئول مجله به من زنگ زد و صراحتا پرسید که آیا از طرف وزارت اطلاعات تحت فشارم یا مزدور روزنامه کیهان شده‌ام؟
ایشان مواضع من را ضدآمریکایی و هم‌سو با کیهان دیده بودند در حالی که چشم بر انبوه نقدها و نوشته‌های یک دهه اخیرم بسته بودند که قطعا هیچ سنخیتی با کیهان نداشت بلکه همواره حاوی نقدهای بی‌پروا به خفقان و سانسور و کوته‌بینی متولیان بود. در این یک مورد هم علیه (آمریکا) چیزی ننوشتم که اگر می‌نوشتم هم دلیلی بر مزدوری نبود بلکه علیه فریبکاری دموکرات‌ها نوشتم که برخلاف ادعاهای فریبنده و انسان‌دوستانه‌شان عامل سیاه‌روزی خیلی‌ها از جمله ما ایرانی‌ها بوده‌اند: از جیمی کارتر پلشت تا اوبامای ابلیس‌صفت که دستش آغشته به خون بیگناهان بسیار در مشرق‌زمین است که برخی را من و شما خوب می‌شناسیم؛ بر آسفالت پایتخت کرختی و غم.

Categories دسته‌بندی نشده

کتاب کاپوزی منتشر شد

Screenshot_20170822-132429~2

رمان ایرانی

ناشر: نشر مرکز

نویسنده: رضا کاظمی

چاپ اول: شهریور ۹۶

قیمت: ۱۲۹۰۰

خلاصه داستان: آقای ارجمند از انتشار کتاب کاپوزی منصرف شده اما ناشر خبر می دهد که کتاب مدتی است منتشر شده

 

Categories دسته‌بندی نشده

چاق‌سلامتی در آغاز سال ۹۶

اول از همه آرزو دارم سال ۹۶ سال بهتری برای همه ایرانی‌ها باشد و برای خودم هم آرزوهای خوب دارم.

خبر خوب هم برای خودم و احتمالا گروهی از داستان‌دوستان این است که به‌زودی اولین رمان یا شبه‌رمان یا داستان بلندم (هر اسمی که هست) با نام کاپوزی توسط نشر مرکز منتشر خواهد شد. بخرید و بخوانید و حالش را ببرید که کتابی است نسبتاً کم‌حجم و به‌شدت متفاوت و کم‌تر کسی را در این وادی  یارای چنین نوشتن است. حقیقت این است که نویسنده‌های ما اغلب بی‌بنیه‌اند و استاد چس‌ناله‌. کم‌تر دیدم داستانی که نفس بگیرد و بالا و پایین خواننده را یکی کند. رازی، معمایی، پیچشی، تعلیقی چیزی… بداعتی در فرم، جسارتی در مضمون و… حسرتش به دلم ماند و نخواندم در این سال‌ها. بود اما کم‌تر از انگشت یک دست. فقط ناله. ناله و ناله. و باز ناله. لعنت بر هر چه ناله. کاپوزی لذت داستان ایرانی خواندن و به وجد آمدن را در شما زنده خواهد کرد البته اگر طرفدار ناله نباشید.

اگر از معدود آدم‌هایی هستید که هنوز هر از گاه به این وبلاگ سر می‌زنید کامنت بگذارید و اعلام حضور کنید تا انگیزه پیدا کنم امسال بیش‌تر این‌جا برای‌تان بنویسم. اگر ندانم که هستید، چرا بنویسم؟  امیدوارم که باشید. من هم خسته‌م اما هستم.

‌پی‌نوشت: گمان نکنید بی‌معرفتی و کم‌لطفی بعضی از شما را از یاد می‌برم. هرگز. هرگز.