یک جمله برای برگمان    

 

اگر بخواهم برگمان را در یک جمله وصف کنم چه باید بنویسم. او کلی فیلم ساخته( 62 تا) و خیلی از فیلمهایش هیچ شباهتی به هم ندارند که بشود آنها را در یک گروه قرار داد.چند تا شاهکار دارد  و چند تا فیلم خوب و کلی فیلم ضعیف و متوسط و متاسفانه شاهکارهایش امکان نمایش عمومی در ایران ندارد... خوشبختانه برگمان از جمله فیلمسازانی است که می شود برخی فیلمهایش را در ژانر من در آوردی معنا گرا به زور قرار داد  و این فرصت خوبی است تا برخی فیلمهایش دیده شوند.

 طبعا من همه این شصت و دو فیلم  را ندیده ام .پرسونا، توت فرنگی های وحشی، فانی و الکساندر( نسخه پنج ساعته)، فریاد ها و نجواها و شعبده باز از نظر من بهترین فیلمهای برگمان هستند که البته آشکار است که به جز توت فرنگی های وحشی که سالها قبل با حذف های توهین آمیز و تغییر داستان دوبله شده  بقیه راهی برای نمایش ندارند و همین یک فیلم هم با حذف دو سکانس کلیدی به نمایش در خواهد آمد.

پس بهتر است به جای صحبت درباره فیلمها به چند گوشه از دنیای برگمان سرک بکشیم و نقد تحلیلی را بگذاریم برای فرصتی دیگر.

***

برگمان کارگردان مضمون است. او را برای نوآوریهایش در شگرد روایتی سینما نمی شناسند یا برای تسلط بی چون و چرا بر فیلمسازی. کافی است به چند فیلم دهه پنجاه و شصت او نگاه کنید تا ببینید چه اشتباهات فاحشی در کارگردانی و تدوین دارد. محبوبیت و شهرت برگمان به خاطر داستانهای پند آموز و ژست پیامبرگونه ای است که در آثارش دارد و اتفاقا همین مهمترین نقطه اتفاق نظر کسانی است که  سینمای برگمان را دوست نمی دارند.او به نوعی از هنر باور داشت که دائما بخواهد آموزه های اخلاقی بدهد یا پیام رسانی کند و وجدان مردم نا آگاه و غافل را بیدار کند و به اصطلاح معناگرایی نماید!!!. از همین روست که بیشتر فیلمهای او نقطه ابهامی در موضع داوری سازنده شان ندارند و به جای اینکه پرسشی برای بیننده برجای بگذارند  و او را به دنیای شیرین فرامتن بکشانند دائما در پی صدور احکام قطعی و کلی و نتیجه گیریهای اخلاقی و حتی مذهبی متعصبانه بودند. برکسی پوشیده نیست که برگمان تا چه اندازه دیدگاهی منفی نسبت به کلیسا داشت و در چند فیلم خود آشکارا آنرا به تازیانه هجو و هزل گرفته بود.مثلا نگاه کنید به فانی و الکساندر که به نظرم بهترین اثر برگمان و یکی از بهترین های همه دورانهاست... ولی خشم و نفرت بی پایان او از کلیسا را در فرم افراطی شخصیت پردازی اش ببینید. سخن من این نیست که این چیزها درست اند یا نه .سخن این است که هنر بهتر است  در جایگاه دگم اندیشی نباشد و می شود با پرداختی اندیشمندانه تر و دور از این همه انکارگرایی همان حس مورد نظر را ایجاد کرد و جای پرسش هم باقی گذاشت.

برگمان در بسیاری از فیلمهایش  تردیدهای بنیادین انسان درباره خدا، مذهب، معجزه و مرگ را بیان میکند و البته دیگاه  و موضع او نسبت به همه اینها تا حد زیادی روشن است و نیاز به بازگو کردن نیست. او آدم تلخ اندیشی بود و این تلخ اندیشی و هراس بر همه جای زندگیش سایه افکنده بود چه رسد به فیلمهایش. لابد شما هم خوانده اید که او از فرارسیدن روز تولدش هراس داشت و آنرا گامی به سوی مرگ می دانست. ..

در فیلمهای برگمان انسانها رنج می برند و تنها هستند. گاهی پناه و آغوشی برای هم می شوند تا از ظلمت دنیای وهمناک پیرامونشان بگریزند. خیلی از فیلمهای برگمان درباره  فقدان رابطه های انسانی هستند. خود او نقل میکند پس از پخش شدن سریال صحنه هایی از یک ازدواج( که بعدا نسخه فیلمی 300 دقیقه ای(!) آن هم ارائه شد) آمار طلاق در سوئد افزایش یافت و موجی از بدبینی در زوجهای جوان به راه افتاد.!

***

برگمان تصویرهای ماندگاری از اشرافیت سرزمینش به جای گذاشته. برخی از فیمهای او نقبی است به درون مناسبات خانواده های اشرافی و بورژوا و ضیافت و تنهایی اشراف را در فضای سرد و زمستانی طولانی سوئد به تصویر میکشد. آنچه او از اشرافیت نشانمان می دهد با انچه در سینمای ویسکونتی می بینیم تفاوتهایی دارد. در فیلمهای ویسکونتی، اشرافیت، کانون جدامانده ای است که با دگرگونی ها و پیشروی های دنیای پیرامون ، هم گام و هم آهنگ نیست و در تعارض با واقعیتهای موجود، پدیده ای محکوم به نابودی و اضمحلال است  هرچند  ویسکونتی اشراف زاده خودش نسبت به این از دست رفتن غمخوار و همدل است. در فیلمهای برگمان  اشرافیت ،لازمه و الگوی راستین یک کانون زندگی ایده آل است و اگر جامعه ای وجود دارد باید اهمیت و اعتبارش را از زندگی در زیر سایه الطاف اشرافیت بگیرد ! !

***

 

یکی از دستمایه های مورد توجه برگمان،  پیری بود. شخصیتهای فیلمهای او از اینکه پیر بشوند و چین و چروک به رخساره  بینند دچار هراس می شدند.از آن رو که پیری هم روبرو شدن عریان و بی رودربایستی با مرگ است و مرگ بدون شک مهمترین مضمون مورد توجه برگمان در تمام فیلمهایش است. یکی از درخشانترین صحنه های فریادها و نجواها آن جاست که مرد درون آینه به زن  نشان می دهد که کم کم دارد پیر می شود. شبیه دستمایه درخشان اتوبوسی به نام هوس (آنجا هم ویویان لی از نور وحشت داشت چون شکستگیهای رخسارش را بروز میداد). توت فرنگی های وحشی هم  که جای خود دارد.

***

برگمان در ایران:

یکی از خاطرات نوستالژیک روشنفکران ایرانی نقل حال و روزی است که در زمان کودکی و نوجوانیشان از تماشای فیلم مهر هفتم برگمان یا فیلمهای دیگر او  به آنها دست داده . توجه کنید آنچه نوستالژی این نسل از تماشای فیلمهای برگمان در آن سالهاست ربط چندانی به دنیای خود برگمان نداشته و معناگرایی مورد نظر  اساسا در سینمای برگمان وجود ندارد( منظورم معناگرایی ماورایی است) و بیشتر یک جور تحمیل ایده های ما به فیلمهایی است که به شدت انسان محور( اومانیست) و تلخند.از این گذشته  برخی از این نوستالژیها  و تحولات عمیق روحی مربوط به تماشای نسخه های مثله شده ای بودند که گاه سکانسهای اساسی فیلم در آنها سانسور می شد. شبیه همان بلایی که سر فیلمهای وودی آلن در آن دوران امد و شخصیت عمیق و اندیشمند او به لوده ای احمق در دوبله تنزل می یافت .شاید بگویید چه ربطی داشت که وسط نوشته ای درباره برگمان حرف وودی آلن را پیش کشیده ام. چه کسی بیشتر از او شیفته و ستایشگر سینمای برگمان بوده است؟او حتی چند تا از فیلمهای متوسط یا ضعیفش را به تقلید صرف  از برگمان ساخته بود. او فیلم زن دیگر خود را همچون توت فرنگی های وحشی برگمان سیر و سفری درونی و معنوی می دانست!(بخوانید معناگرا) به نقل از خود آلن او حتی از اینکه برگمان در فیلمهایش از موسیقی استفاد نمی کرد یا کم استفاده میکرد نیز مدت کوتاهی تقلید کرد ولی بعدها نظرش درباره استفاده از موسیقی عوض شد!

***

چون قرار بود این نوشته ستایش باشد و تا اینجایش نشد باید بنویسم که از نظر من برگمان دو شاهکار اساسی دارد که برای من همتا ندارند .فریادها و نجواها و فانی و الکساندر. همین کافی نیست؟

...اگر بخواهم برگمان را در یک جمله وصف کنم چه باید بنویسم. او کلی فیلم ساخته( 62 تا) و خیلی از فیلمهایش هیچ شباهتی به هم ندارند که بشود آنها را در یک گروه قرار داد.چند تا شاهکار دارد  و چند تا فیلم خوب و کلی فیلم ضعیف و متوسط.

اجالتا این جمله را بر میگزینم: مردی که زیاد فیلم ساخت.

                                                                                                           رضا کاظمی