قسمت اول

این نوشته هر چند می تواند نقدی بر فیلم رئیس مسعود کیمیایی تلقی گردد ولی بیشتر می کوشد تا آسیب شناسی سینمای کیمیایی در این سالها و شاید در همه سالهای پر فراز و نشیب فیلمسازی او باشد. فیلمسازی که بیشترین حاشیه اجتماعی سیاسی  ایران را در متن و فرامتن فیلمهایش دارد و بیش از هر فیلمساز معتبری در این سینما مورد نقد و لعن و تحقیر و از سوی دیگر مورد ستایش های خدایگونه قرار گرفته. فیلمسازی که لحن و بیان بسیارخاص  خود را دارد چه از نگاه تصویری فیلمهایش و چه از نگاه کاربست واژه ها و گفتار که به هردوی اینها خواهیم پرداخت.بررسی سینمای کیمیایی نمی تواند جدا از میان کنش او با ژورنالیسم صورت گیرد و در این رهگذر این نوشته گریزی به جریان نقد نویسی این سالها هم دارد که به نظرم بحثی است بایسته و به روز.

دوسال پیش در نوشته ای کوتاه ده تصویر از مسعود کیمیایی را پیش رو نهاده بودم از پیش از سال 57 تا این سالها ختم می شد به فیلم حکم. در آن نوشته وعده داده بودم که بر حکم نقدی خواهم نوشت که هرگز ننوشتم. از حکم خوشم آمده بود و از رئیس خوشم نیامد . اینک فرصتی است که کمی از حکم هم بنویسم.

حکم برای کیمیایی به راستی شروعی دوباره بود .نه از نظر تکامل در فیلمسازی یا رسیدن به زبانی تازه و دیگرگون بلکه از نظر یارگیری و چیدمان جدید هوادارانش. جرقه های جریان هواداری از کیمیایی از سربازهای جمعه شروع شده بود. برای تیتراژ ان فیلم چه حرف و حدیث ها که به میان نیامد و چه تبلیغاتی که به راه نبفتاد کیارستمی ،جعفر پناهی، مانی حقیقی و ... جمع شدند که تیتراژ این فیلم را بسازند وپس از نمایش فیلم همان نشریه هایی که این داستان را توی بوق کرده بودند سکوت کامل اختیار کردند و از خجالت چیزی درباره تیتراژ ننوشتند که واقعا بسیار مفتضحانه بود هرچند خود فیلم سربازهای جمعه را بر خلاف بسیاری از منتقدان دیروز و مریدان امروز کیمیایی فیلم بی ارزشی نمی دانم. سربازهای جمعه فیلمی به شدت معترض بود که دستخوش اصلاحات بسیار هم شد و کیمیایی همچون فیلم اعتراض شخصیت های منفی فیلمش را افرادی سیبیلو و خفن نشان می داد درحالیکه همه می دانستند او چه می خواهد بگوید. گزینش سیاوش شاملو و قتل او در فیلم انتخابی بسیار اگاهانه بود و طنین صدای گیرا و کاریزماتیکش که بازاورنده گوشه ای از صدای مخملین شاملو بود حرفهای بسیار داشت. اگر اشتباه نکنم در سینمای ایران صدای اوریژینال شاملو را تنها روی تیتراژ فیلم بسیار زیبا و بی نظیر بن بست ساخته پرویز صیاد شنیده ایم که اتفاقا لجنمالی متقابل او و کیمیایی به شدیدترین شکل در نمایش سینمارکس پرویز صیاد و کتاب جسدهای شیشه ای کیمیایی از گوشه های تاریک ادب و هنر این سرزمین است که دو نفر هنر را دستاویز عقده های شخصی خود کرده اند. کیمیایی در کتاب جسدهای شیشه ای بازجویی به نام صمد پرویزی خلق کرده که دهانش بوی ان می دهد ولی همین بن بست ، نگاه منفی پرویز صیاد به  ساواک را نشان می دهد که در هیچ فیلمی پیش از انقلاب چنین به صراحت بیان نشده بود... بگذریم. درباره سربازهای جمعه می گفتیم. سربازهای جمعه بازگشت دوباره ای بود برای کیمیایی به موضوع اعتیاد که او به نظر منتقدان بهترین  فیلمش گوزنها را در همین باره ساخته بود پس از آن در  حکم و رئیس هم همین دستمایه را به یکی از اجزاء اصلی فیلم خود تبدیل کرد.کیمیایی اعتیاد و ناکارامدی نسل جوان را به استعاره می گوید و همه این را  می دانند. اعتیاد و ترک ان یکی از فصلهای درخشان جسدهای شیه ای هم هست.بی برو برگرد  فصل/سکانس رهایی کاوه از اعتیاد در این کتاب از نقاط درخشان ادبیات این سرزمین است.

کیمیایی سربازهای جمعه را جزو پنج فیلم برتر خود می داند و آرزو کرده روزی نسخه کامل آن بتواند به نمایش در آید.پایان فیلم  و حتی عنوان فیلم بسیار مناقشه برانگیز است.

حکم می خواهد سرانجام نسل دانشجوی سرخورده/ سرکوفته را نشان دهد. بدون هیچ تردیدی انتخاب قالبی گانگستری /مافیایی برای فیلم تنها برای رهایی از ممیزی بوده و کیمیایی با همین ترفند فیلمش را از این گذرگاه به سلامت می رهاند.تمام اجزای فیلم معادل سازی دقیق ان چیزهایی است که ذهن بیننده ایرانی باید به انها رجوع کند.باز هم جعفر پناهی او را یاری می رساند و تدوین فیلمش را انجام می دهد هرچند کیمیایی تدوین جسورانه او را به هم می زند و فیلمش را سرراست روایت میکند . حکم از خوش ساخت ترین فیلمهای کیمیایی است و خود او تاکید بسیار روی این فیلم دارد هرچند دیالوگها گاهی توی ذوق می زنند و بیش از حد ساختگی اند.

 دوست دارم سخنان او و جواد طوسی پس از نمایش حکم درجمع دانشجویان و سایر علاقمندان سینما در دانشگاه گیلان را برایتان بازگویم. طوسی در سخنانی چند دقیقه ای بارها و بارها کلمه سان..سور را به کار برد و تاکید کرد شما برای شخصیتها ما به ازای بیرونی بسازید تا بتوانید حکم را بفهمید و کیمیایی چندین و چند بار تاکید کرد  برای اینکه حکم را بفهمید بروید جسدهای شیشه ای را بخوانید.او با درد و بغض گفت: جوانها! حتما جسدهای شیشه ای را بخوانید  او و طوسی بارها تاکید کردند جسدهای شیشه ای هم برای گذر از ممیزی در آن مقطع روایت شده...

سربازهای جمعه یک اتفاق خجسته برای یک منتقد جوان هم بود. منتقد جوانی که شاید بی هیچ منظور نوشته بود از آن فیلم خوشش نیامده و آرزو کرده بود کیمیایی به روزهای خوبش  برگردد. امیر قادری با این نوشته سرنوشت ژورنالیستی جدید و منحصر به فردی را برای خود رقم زد که در تاریخ نقد نویسی ایران هم کم سابقه است.او پس از این نقد مورد توجه کیمیایی قرار گرفت .  برای کیمیایی مهم نبود کسی مثل حمید رضا صدر را با خود همراه کند ولی دوست داشت با جوانهایی چون امیر قادری بیش از پیش هم نفس شود. .صدر هیچگاه نقد فیلم ایرانی نمی نویسد ولی یک الزام و تعهد عمیق نسبت به نقد نوشتن بر فیلمهای کیمیایی در خود احساس می کند و با نگاهی سراسر نفی کننده  فیلمهای او را به تازیانه می گیرد. نگاهی که بعید می دانم دور از مناسبات فرامتنی باشد- عجب جمله ای شد!-او تقریبا هیچ نکته مثبتی در فیلمهای کیمیایی پیدا نمی کند!!! ... نزدیک شدن امیر قادری به کیمیایی مهمترین اتفاق زندگی هنری کیمیایی در دو سه سال اخیر بوده است و تاریخ بر این تاثیر و تاثر گواهی خواهد داد.حکم با ستایش و گرامیداشت گرم و پرشور منتقدان جوانی چون قادری و دوستش حسنی نسب   مواجه شد مهمتر از این، نگاه مهربانانه مهمترین نشریه سینمایی ایران و آسیا یعنی ماهنامه فیلم بود که نثار کیمیایی شد و برای نخستین بار پرونده ای برای فیلمی از کیمیایی تشکیل داده شد. منتقد گران سنگی همچون جهانبخش نورایی نیز جانانه پای این فیلم ایستاد و کیمیایی سرحال تر از همیشه و پیروزمندانه در مصاحبه ای مفصل با مجله فیلم شرکت کرد. او از این موقعیت و جو ناشی از اقبال عمومی فیلمش  استفاده بهینه کرد و انتقام سالها گوشه کنایه احمد طالبی نژاد به فیلمهایش را به شکلی یکسویه و تحقیر کننده از او گرفت و دفاع نورایی هم جایی برای طالبی نژاد باقی نگذاشت. پس از آن داستان ارتباط طالبی نژاد با ماهنامه فیلم به حداقل و امروز به صفر رسیده و او مشغول ماهنامه هفت خودش است که انصاف چندین سر و گردن پایینتر از مجله فیلم است و بیشتر صفحاتش را با عکسهایی با ابعاد بزرگ که انصافا عکسهای خوبی هم هستند پر میکند .

 ستایش بی چون و چرای بیشتر منتقدان از حکم ، کیمیایی را به جایگاهی دوباره رساند وهمه منتظر فیلم بعدی اش شدند. طوسی از فیلم بعدیش رئیس قسمتهایی از فیلمنامه را نقل کرد که در فیلم نهایی اصلا وجود نداشت. اشاره به ریشه سمنانی کیمیایی و اشاره به بسطام(کورو بسطوم) و بایزید و... انتظارات بالا رفته بود و هواداران کیمیایی سرخوشتر از همیشه برای رئیس پروپاگاندا می کردند. تست گریم فرامرز قریبیان با موهای بافته هم توی فیلم نیامد. کیمیایی عشق رضا اینبار دو فروند رضا برای فیلمش انتخاب کرده بود. یک رضا پلیس و یک رضا مجرم سابقه دار! حالا کم کم نقش امیر قادری را از لابه لای همین خطوط خواهیم دید و البته اینها به معنی نفی امیر و طراوت او نیست. مهم این است که کیمیایی بهره درست نبرده. کسی نیست نداند قادری تا چه اندازه شیفته مایکل مان بوده و هست و برخی فیلمهای او را همچون گوهری مقدس می ستاید و می پرستد. چه این فیلم مخمصه باشد یا پلیس ساحلی مایامی که اصلا قابل قیاس با هم نیستند هرچند هردو فیلمهایی با ارزشند. حالا پس از حکم رابطه زوج کیمیایی قادری به اوج خود نزدیک می شود و این اوج بعدتر خواهم گفت کجا رخ می دهد.پلیس- مجرم فیلم مخمصه دستمایه فیلم کیمیایی می شود البته با چاشنی رفاقت و همه اینها در حد حرف وگرنه در فیلم رفاقتی دیده نمی شود و انگار بیشتر دست انداختن یک سوی این رابطه مدنظر بوده. فصل مواجهه و دیالوگهای نغز رابرت دنیرو و ال پاچینو هم باید به شکلی کیمیایی وار در سینمایی مخروبه بازسازی گردد که البته این سینمای مخروبه نور پردازی مدرنی دارد(! )و صندلی های یک ردیفش هم دست نخورده و سالم باقی مانده تا این سکانس طنز آلود و قشری نگر شکل بگیرد هرچند فکر نمی کنم از ابتدا قصد طنزی در میان بوده باشد. تمجید منتقدان از مهمانی فیلم حکم که آنرا مالیخولیایی و استعاری توصیف کرده بودند کیمیایی را تشویق می کند که سکانسی مشابه و مفصل تر برای فیلم جدیدیش بریسد.تدوین و کارگردانی این سکانس فاجعه ای کم نظیر در سینمای کیمیایی است . همان کیمیایی که بدترین فیلمهایش هم از خوش ساخت ترین فیلمهای سینمای ایران اند . نماهای تکراری ، تدوین پر از لکنت و سکته، برخلاف حکم فصل مهمانی را به مضحکه ای تمام عیار تبدیل می کند.

  قسمت دوم را اینجا بخوانید