یادداشتی بر فیلم پنهان/ میشائیل هانکه

بر فیلم پنهان نقدهای بسیاری نوشته شده که همه آنها چند نکته مشخص را طوطی وار تکرار میکنند:

-         فیلمی درباره انکار گناه/وجدان جمعی/بازنگری نسلها

-         نژاد پرستی

-         رسانه و مسخ واقعیت

-         پایان باز و عدم قطعیت

-          روایت دانای کل

ویژگی تمام این نقدها پرداختی کلی و ابراز خرسندی از تفسیرگریز بودن فیلم و پرداختن به نکاتی اخلاقی و پندآموز است.اینکه نقد سینمایی ناب فارغ از این آموزه های پیامبرانه است بر کسی پوشیده نیست .دلیل تراشی برای اجزای اثر نیز چیزی جز تاویل اثر است و در صلاحیت هیچ کس نیست. منتقد وکیل فیلمساز نیست که فیلم او را چون اثری مقدس از گزند برداشت ابلهانه تماشاگران ابله فیلم -البته به گمان همان منتقد فرهیخته-در امان بدارد . رویکرد به موعظه هم چیزی جدا از سیر در فرامتن است.

با این خلاصه خسته کننده سریع می روم روی یادداشت کوتاهم بر فیلم پنهان:

پنهان فیلمی است که باور ما را از آنچه می بینیم مورد تردید قرار می دهد.تمام روایت را فیلمساز بازگو می کند  و همین فیلمساز است که گاهی از جایگاه دانای کل گذشته ای پنهان از زندگی شخصی به ظاهر فرهیخته و ادیب را با نشانه هایی- همان نوارهای ویدیویی-  به او یاد آوری می کند. گذشته تاریکی که در تعمیم مفهوم آن به چیزهایی چون نژادپرستی و حذف یکدیگر می رسد.ژرژ فیلم با بازی به شدت کنترل شده دانیل اوتوی ابتدا طفره می رود و بعد که به گذشته اش بازگرد داده می شود دوباره همان اشتباه را اینبار به گونه ای شدیدتر تکرار می کند و سه باره بعد از خودکشی آگاهانه مجید به شکلی باور نکردنی، باز هم آنرا در برابر پسر مجید نشان می دهد. انگار او آینه را می شکند. آینه ای که می خواهد زشتی وجودش را با نمادهایی به او یادآوری کند. فیلم بر پایه رازگونگی پیش می رود به جای آنکه مستقیما شعار بدهد و همین حس کشف راز است که ما کودکان نمایش را همچون آب نباتی به دنبال خود می کشد تا به آنجا که می خواهد ببرد. جز این رمز و رازی در کارنیست. هیچ راهکاری برای گشودن راز نوارها پذیرفتنی نیست جز اینکه هانکه کارگردان در چشم خدا نشسته و خالق و البته دانای کل داستان است. برخی تعبیرها دیدار بی تاکید پسران ژرژ و مجید در آخر فیلم را راه دادن به تفسیری زمینی و تکنولوژیکال برای معمای نوارها می دانند ولی فیلم بارها نشان می دهد هیچ دست افزار بشری از آن نقطه دید ها نمی تواند تصویر بگیرد. بخصوص صحنه ای که پسری با دهان خونین به دوربین نگاه می کند. چه فرقی می کند: کابوس ژرژ ناتمام است حتی با دو تا آرام بخش که از دیدگاه علمی فرد را دچار آمنزی و خوابی بدون خواب دیدن می کند.ژرژ هیچگاه از همان گوشه تاریک کودکیهایش بیرون نمی آید و کابوسش را از زاویه ای تاریک به دوردست می بیند. فیلمساز بسیار بی تاکید آرزو می کند دست کم نسل پس از ژرژ مرهمی بر خطاهای بزرگ تاریخی بزرگترانشان بگذارند. این البته آرزویی بیش نیست.

از این منظر کوتاه که گفتیم فیلم نه پایان باز دارد و نه چیزی چون عدم قطعیت بر آن سایه افکنده و دست بر قضا همچون ویدیوی بنی و بازیهای سرگرم کننده به انکار رسانه نیز ننشسته و دست کم ، رسانه، آنهم دیجیتال و با رزولوشن بسیار بالا اینجا پیامبر خالق و خداوندگار اثر یعنی میشائیل هانکه بزرگ است.