خلاصه ای کوتاه ازجلسه پرسش و پاسخ  مستند جای من در حوزه هنری رشت  29 مرداد 86

پرسشگر جلسه : چرا از پزشکی به سینما روی آوردید؟ چه ارتباطی میان اینها هست؟

رضا کاظمی: من به سینما رو نیاوردم همیشه این گرایش و علاقه را داشتم. بدون مقایسه چرا چخوف یا دکتر ساعدی به ادبیات روی اوردند با اینکه دکتر بودند...

پ:چرا مستند ؟ چند فیلم مستند تا حالا ساخته اید؟

من ده فیلم کوتاه ساخته ام و این اولین مستند من بود و جز یک مورد که شاعری پست مدرن است و حتما  به زودی مستندی درباره اش خواهم ساخت هرگز سراغ مستند نخواهم رفت و این را قول می دهم چون خیلی سر اینکار اذیت شدم ....

پ: چرا زمان فیلم چهل دقیقه بود. به نظر شما طولانی نبود؟

اصل فیلم بیش از یک ساعت بود که هم بخشهایی را سانسور کردم و هم برای رسیدن به استانداردهای تحمیلی جشنواره ها ناچار شدم چهل دقیقه کنم...

پ: موسیقی انتهای فیلم خیلی زیبا بود البته این نظر من است.  چرا در طول فیلم از موسیقی زیاد استفاده نکردید؟

چون آن وقت این تاثیر حالا را نمی داشت. کارکرد موسیقی در انتهای فیلم مثل یک گشایش است...باز هم بدون مقایسه مثلا نگاه کنید به کارکرد موسیقی در فیلم مسافران آقای بیضایی .در آن فیلم بابک بیات هرجا که موسیقی می خواهد جان بگیرد  آنرا مهار می کند تا در سکانس پایانی که آینه گردانی می کنند انفجاری از نور و موسیقی باشد که همان لالایی زن است.این ایده را از آن فیلم گرفتم...

پ: حضور دو کودک اول فیلم خیلی جذاب است و در خدمت موضوع فیلم ، آیا حضور آنها یک اتفاق مستند بوده یا بازسازی است؟

آن اتفاق، مستند بود و وقتی یکی از آن بچه ها پرسید این فیلم برای تلویزیونه ! من این جرقه در ذهنم زده شد که آنها را به سمت این بحث بکشانم البته قبول دارم که کمی در سوال پرسیدنم اصرار داشتم که به هر حال ناچار بودم تا آنها حرفشان را یک جوری بزنند...

آن سکانس مربوط به آینه بازسازی است یا اتفاق فکر نشده ای بوده که سر صحنه رخ داده.

البته من نباید به این پرسش پاسخ بدهم ولی ....به هر حال... بله آن اتفاق کاملا بازسازی شده بود. اصلا تمام فیلم برای رسیدن به همین سکانس ساخته شد.. ..

 

 

 برخی پرسشهای تماشاگران:

 چرا به لایه های درونی این شخصیت بیشتر راه پیدا نکردید؟

من تلاشم را کردم . این فرد همیشه در حال نقش بازی کردن است و به شدت گارد دفاعی دارد. من خیلی تلاش کردم تا گاردش را بشکنم و او کمی از حرف دلش را هم جلوی دوربین بگوید.او خیلی حرف میزد و اصلا قابل مهار نبود.گذشته از این اصلا من را به حساب نمی آورد . در نظر او من فردی لی لی پوتی بودم...

در کل فیلمبرداری چقدر طول کشید؟

بیست و چهار ساعت دوربین در اختیارم بود. چون همین مدت هم دوربین را به زحمت به ما دادند و حتی خیلی ها  دلخور شدند که چرا دوربین به ما داده شده. در کل سیصد دقیقه تصویر و مصاحبه داشتیم که نتیجه این شد که دیدید. تدوین فیلم یک ماه طول کشید.

چطور این شخص را به حضور در مقابل دوربین راضی کردید؟

او خودش پیشنهاد ساختن فیلمی درباره خودش را به من داد هرچند الان این حرف را قبول ندارد  و به شدت فکر می کند که خودش فیلمی ساخته  و من تنها اپراتور و فیلمبردار آن بوده ام.

آیا بابت حضورش چیزی دریافت کرد؟

خیر ولی همانطور که در فیلم دیدید تاکید داشت که هر عایده مالی به فیلم برسد نصفش باید متعلق به او باشد....

برگردان انکلیسی عنوان فیلم به my position   غلط است پوزیشن به معنای حالت است

پوزیشن به معنای موقعیت و جایگاه به کار می رود  و پوسچر به معنای حالت قرار گیری ، فکر میکنم پوزیشن معادل درستی باشد البته نظر من این است.جای من سه کارکرد معنایی برای من داشت.یکی جای من به معنی جایگاه و موقعیت او و من ، دوم قرار گرفتن ما دو نفر به جای هم   و سوم  نشستن او سر جای من در مستند هامون بازها.

به نظرم شما وقتتان را تلف کردید و این آدم اصلا ارزش ساختن یک مستند را نداشت. فیلم شما بسیار خسته کننده بود  و من حالم به هم خورد.

شرمنده ام. چه عرض کنم.

من فکر می کنم او اصلا عمقی نداشت که شما بخواهید به آن بپردازید. تمام مدت فیلم داشتم به شما فکر می کردم که چه کلنجاری می روید که عمقی به گفتگو بدهید.

با همه حرفهایی که زده شد من فکر میکنم علیرضا بازیگر و هنرمند خوبی است و امیدوارم به آرزوهایش برسد. من خودم همیشه به او می گویم که تو نمی توانی هرگز جوان اول سینما بشوی ولی در میانسالی می توانی پرویز پرستویی دیگری باشی...