Reza Kazemi's Transmodern nightmares

کابوسهای فرامدرن  رضا کاظمی

                  Home     Contact     Film criticism    Paintings    Résumé                                

 صفحه نخست سایت    تماس و نظر شما    نقد فیلم     نقاشی ها     درباره نویسنده   

دیباچه ای بر تکنیک داستان نویسی

 

داستان نویسی، در سرشت خویش با تکنیک آغاز می گردد.به گمان من سکوی پرتاب در داستان نویسی، تکنیک نوشتن است نه آن چیزی که نوشته می شود. شما چیزی در اندیشه دارید که می خواهید آنرا روی کاغذ بیاورید و برای دیگران بازگو کنید . بازگو کردن واژه ای بهتر از گفتن است.چون شما داریدچیزی را دوباره= باز  می گویید و آن چیز پیشتر در اندیشه شما بوده است. جایی در ناخوداگاه ،گوشه فراموش شده ای از خواب و رویا و کابوس هایتان.

پس یک برداشت فروکاسته از چیزی در شما هست. اینک برای بر کاغذ آوردن آن باید از یک سری ابزار بهره بگیرید: ابزار شما واژه ها هستند و بس. پس از این و شاید در سره شناسی پست مدرن بنویسیم که سپیدی های کاغذ هم ابزار شما هستند یا فونت واژه ها و آرایش و چیدمان گزاره ها در نوشته ولی اینک پیش گزاره و پیش نهاد ما این است که واژه ها تنها ابزار ما هستند.

شما باید واژه ها را روی کاغذ بچینید باید گزاره سازی کنید و از نشانه های نگارش بهره بگیرید و داستان را بنویسید. آنچه در درون شما می گذرد به شیوه های گونه گون  می تواند بازگو شود. این شیوه ها بخشی از تکنیک یا شگرد داستان گویی هستند. نخست شما نیاز دارید گوینده داستان را پیدا کنید. آوای بازگوینده داستان از کیست؟ شما دانای داستان گویید؟ داستان از زبان کسی بازگو می شود؟ اینجا دو راه بیشتر نیست. یا شما داستان را می گویید یا  وانمود می کنیدکسی دارد داستان را  می گوید. به دیگر روی: نفر سوم یا نخست نفر.

جاهایی هم از گویش نفر دوم سخن به میان آمده که به سادگی دریافتنی نیست.چگونه می شود خواننده، خود گوینده داستان باشد؟دست کم، خرد در این گذرگاه درمانده و تلاشهایی که در این باره شده همه آوای داستان سرا= دانای داستانگو بوده اند.

از همین جا شما گام نخست در برگزیدن تکنیک داستان سرایی خود را برداشته اید. برای هرکدام از این دو شیوه گویش راههای بسیار و گونه گون گسترش داستان را  می توان در اندیشه آورد.به نمونه بازگوی دانا به شیوه داستان گویی کلاسیک می تواند چگونگی یک ماجرا را بازگوید بی آنکه در شکستن دنیا و اتمسفر میان داستان و خواننده دست ببرد یا به دیگر روی ، دانای ما میانه های داستان ، داستانی از زبان یکی از قهرمانان و کاراکتر های داستان بازگو کند و داستان در داستان بسازد یا به شیوه  مدرنیست ها و پست مدرنیست  ها میانه یا هرجای داستان سمت و سوی بازگویی را بشکند و به تک گویی رودررو با خواننده بنشیند مانند آنچه در هنرهای نمایش به آن تکنیک برشت می گویند یا جایی از داستان ، دانای کل به بازگوی نخست نفر دگردیسی یابد که شگفتی خواننده را برانگیزد و به او رودست بزند و دانسته هایی را رو کند که تنها از او بر می آید و سویه داستان را جابجا کند : به یک نمونه دم دست  ایرانی اش داستان اتحادیه اروپا از جعفر مدرس صادقی بازگرد می دهم و...

برای بازگویی نفر نخست هم شیوه های گوناگونی می شود پیشنهاد کرد  مانند دفترچه یادداشت ، نامه، گزارش ، نامه پشیمانی و... (نمونه های دلپذیر این رویکردها را در سه قطره خون صادق هدایت ،مردی با کراوات سرخ  هوشنگ گلشیری و شاه کلید جعفر مدس صادقی و ... بخوانید) یا بازگویی سرراست یک داستان که گوینده، بیننده یا قهرمان یا یکی از گوشه کنارهای داستان بوده یا داستانی که گوینده، آن را همسو با خواننده پیش ببرد و در زمان اکنون بگذرد که شیوه ای کمتر کار شده است.

نمی خواهم یکایک این شگردها را  برشمارم و نیازی هم نیست. اینها پیش زمینه ای بود برای نشان دادن سرچشمگی تکنیک در زایش داستان و اینکه تکنیک با گزینش  آوای بازگوی داستان آغاز می گردد.

شاید گمان برود که چه اندازه شیوه های داستان گویی اندک و تنگدست اند. پاسخ من این است که: آری این چنین است و از اینروست که داستان نگاران برای گریز از این تنگنای ناگزیر،رویکردی تکنیک گرا دارند.رویکرد تکنیک سالار در داستان نگاری همان چیزی است که آشکارا داستان نویسی کلاسیک و مدرن را از هم جدا می کند ولی تنها چیز نیست. در نوشته هایی دیگر به الگوی داستان و پرسونالیزه کردن کاراکترها و پایان بندی داستان خواهیم پرداخت و در مورد پایان بندی، نمونه داستانهای یکی از نویسندگان بزرگ هم زمانه مان را بازخوانی خواهیم کرد.

تنگدستی در سوژه ها هم جایگاهی همانند سمت بازگویش داستان دارد. آسانتر بگویم: سوژه ها ناتمام هستند ولی تا بدان اندازه تا به امروز داستان نوشته شده که دست روی هر سوژه ای می گذاریم به گونه ای پیشتر به کاربسته شده. با این همه هرکس در درون خود دیدمان یکه ای را می بیند که می داند تنها از دریچه نگاه او جان گرفته و دیگری را یارای آنگونه بازگفتن نیست . سوژه های دلپذیر و شایگان نگارش کدامند؟ دلدادگی!، ماجراجویی، نارو، کشتن، مرگ، دلهره ، سوسپانس( پادرهوایی)، دزدی ، اروتیسم(دلغنجه)، کارآگاهی و...  ؟

اکنون به گمان بیاورید سوژه ای که می خواهید داستان کنید پیشتر به گونه ای نوشته شده و بدتر از آن، گره های داستانی و الگوی فراز و فرود داستان هم پیشتر از شما نوشته شده ولی شما باور دارید آزموده شما با نفر پیشین یکی نیست و از بافت دیگری است. پس چگونه می خواهید آنرا بنویسید ؟ شما تکنیک دیگرگونی را برمی گزینید. این تنها گزینه پیش روی شماست.شما شگردی نو به به کار می برید تا به هر روی داستانتان نوشته شود.از اینروست که در داستانهای مدرن امروز آنچه چندان به چشم نمی آید سوژه است و پرداخت و بازآرایی است که سوژه همیشگی را به گونه ای نو و دلپذیر به خوردتان میدهد بی از آنکه گلایه ای کنید نه اینکه اینرا در نیافته اید که اگر خواننده ای کارکشته باشید به نگاه نخست در می یابید .شما نه تنها گله نمی کنید، که از پیداکردن شگردهای داستانی شگفت زده و خرسند می شوید و از روکردن شگردهای نویسنده سرشاد می گردید.

در برآیند آنچه تاکنون گفتیم دوفاکتور که داستان نویسی مدرن را سامان داده است تنگدستی در شیوه بازگویی و تنگدستی در سوژه ها بودند.

ناگفته پیداست که انسان با پیشرفت روز به روز در کاوش هستی و یافته های تازه تر ، سوژه های تازه تری هم برای نگارش می تراشد ولی به نمونه بیماری سپید و مرگ آور ایدز موتیف داستانی نو نیست و می توان آنرا همسنگ بیماری سل در صدها داستان دیگر گذشته دانست یا موبایل و ... با کارکرد بورژواتیک امروزی شان در جهان سوم ، نمونه های نزدیکی در همه دورانها دارند. این الگو و پلان داستان است که دست نخورده می ماند و تنها موتیف های کهنه با نو جایگزین می شوند.

 اکنون گاه آن رسیده که به گفتار  بازار گرم این روزگار سرک بکشیم.پرسشی که شاید برای خواننده این نوشتار هم پیش بیاید. اگر داستان مدرن تا به امروز ادامه دارد پس پست مدرن چیست؟ مگر پست مدرن پس از مدرن نیامده ؟ یا اینکه هردو بهنگام اند؟ پیش از نوشتنی کوتاه بر داستان پست مدرن این پیش گزاره را با خواننده این نوشته در میان می گذارم که برگردان پارسی پسامدرن را جدا از شیرینکاری واژگانی اش دوست نمی دارم. نخست از آنرو که پسامدرن در برداشت شنیداری و آنالیز مغزی راه به دوگانگی می دهد و دوم اینکه پست مدرن آنچنانکه من دریافته ام چیزی پس از مدرن نیست یا کفه ای بالاتر از آن یا گذرگاهی فراتر از آن یا گیریم در یک راستا ولی پیشتر ازآن. درباره پست مدرن و برآیند گوهر واژگانی اش در هنر ،در نوشتار زنجیره های پست مدرن پیشتر و بیشتر نوشته ام و بایسته است بیش از این در آینده بنویسم. در این نوشتار، کمی گرد این واژه پرسه می زنیم.داستان پست مدرن، بسیاری از موتیف های داستان مدرن و شاید تمامی آنها را در بردارد .همچون کودکی که از دل مادری بیرون می آید و به هر روی ژنها و ویژگیهایی از او برداشت کرده ،چه بخواهد و چه نخواهد و هر آینه نیم دیگر این ژنها مال پدر است، پدری که همان نویسنده است یا بهتر بگوییم تکنیک دست نویسنده. داستان پست مدرن با همین نیمه پدری اش است که از مدرن کناره می گیرد. پدر، با مادر، کاری می کند!(پدر و مادر آستین بالا می زنند)  و نوزادی به هستی می رسد. نویسنده و تکنیکش با داستان مدرن  همان کار را کرده اند که پست مدرن از دل آن در می آید .این نوزاد گاه پخته  و گاه نارس است و کج و لوچ!!! داستان پست مدرن در شمایل جانداری نو ، هستی اش را به رخ می کشد و ونگ می زند.اینک ببینیم ویژگیهای پدری این نوزاد چیست؟

داستان پست مدرن نه به شیوه مدرن که به راه خویش، داستانگویی را به یک آوا بند نمی کند او راه را بر هیچ آوایی نمی بندد و داستان از دید چندین و چند اندیشه  می تواند بازگو شود و به شگردهای دلپذیر و گاه بی هیچ شگرد ، سوی داستان جا به جا شود . در این راه آشنازدایی های پی در پی با پیشینه اندیشگی خواننده رخ  می دهد. خواننده پیگیر و پرخوان پس از اندکی به این ساختار شکنی ها خو کرده و شگفت زده نمی شود. دیگر اینکه پست مدرن برخلاف مدرن که الگوی کلاسیک داستان را والایش و گاهی دگرگون می کرد و نیروی بسیاری بر بی کنش بودن داستان و رها کردن پایان بندی داستان می گذاشت، خود را پایبند به هیچ الگویی نمی بیند. پست مدرن ، دست خود را برای کاربست هر شیوه و الگویی در پیشبرد داستان باز می گذارد و بسیاری از الگوهای آزموده را در ساختمان داستان به کار می گیرد هرچند گاه به پوزخند.

ویژگی نابکارانه پست مدرن این است که زیبایی چشم و ابرو را از مادر به ارمغان گرفته و بر و بالا را از پدر.اینگونه بخوانیم: پست مدرن هر آنچه از کهنه و نو را در چیدمانی چشم نواز و فریبا به خورد خواننده می دهد نه به کهنه باج می دهد، نه به نو و در همین هنگام از هردو بهره می برد.داستان در داستان می کند،اتمسفر داستان را می شکند ، سوی دید داستان را دست به دست می کند و آشنا زدایی از جاندار و بیجان می کند و گاهی به آیین کلاسیک نویسها میانه داستان را رها می کند و داد پند سر میدهد.گاه دروغ را راستین می نمایاند وبرای این چندین بهانه می پردازد همچون فتوگرافی ، درختواره خانوادگی ،گنج نما و... (به نمونه بخوانید آزاده خانم و نویسنده اش یاآشویتس خصوصی دکتر شریفی چاپ دوم(!!!)  نوشته دکتررضا براهنی) و گاه راستین را دروغ می نمایاند . نویسنده پاره هایی از خودش را به کاراکترهای داستان فرافکنی می کند و جای پای خویش را می پوشاند و گاه از نیروی پنهان سپیدی های کاغذ بهره می گیرد تا تو را بازی دهد و...

نابکاری پست مدرن در این است که همه اینها که برشمردم هست و گاه هیچیک نیست توگویی جیوه ای که بلغزد و هرگز به دست نیاید تا آن اندازه که تورا خمشناک و خسته کند.

آیا پست مدرن پایان بازی داستان نویسی است یا پسامدی بر آن هست؟ پاسخ این پرسش بهنگام را در نوشتاری دیگر خواهم نوشت. تا آن روز بدرود.

 

 پی نوشت:

الف-کمی به واژه های پس افتادن پسرفت-  پسمانده  و... با بار ناخوشایندی که به دست      می دهند نگاه کنید. اینک با این پیش زمینه به واژه پسامدرن نگاه کنید. دو برداشت به دست می دهد(1) پسا: پشت  (2) پسا: پیش- جلو .  بگذریم که خود واژه پیش ، دو گونه می تواند به کار رود:

(1)پیش از تو....    (2) پیش افتادم...( نگاه کنید که چه آسان در باور واژه ها لرزه می افتد)

ب-در زبان گیلکی و برخی بخشهای دیگر ایران که ریشه هایی از زبان پارسی درخود دارند پسا پسا رفتن (در گیلکی: پسا پسا شون) = عقب عقب رفتن.

پ پسامدرن واژه ای درخور پست مدرن نیست .چون تنها به کارکرد پس از مدرن اشاره دارد و پست مدرن هرگز تنها، پس از مدرن نیست. این برداشتی بسیار آسان گیر و کوته بین است.