![]() |
| Home Contact Film criticism Paintings Résumé |
صفحه نخست سایت تماس و نظر شما نقد فیلم نقاشی ها درباره نویسنده |
The Unknown
La Sconosciuta (Italy)0
نقدی بر فیلم ناشناخته جوزپه تورناتوره
کابوسهای فراموش شده ( این نقد در شماره 368 ماهنامه فیلم به چاپ رسیده)

آخرین فیلم تورناتوره فیلمی است معما گونه در ژانر تریلر. این فیلم کمترین همانندی را به فیلمهای پیشین کارگردانش دارد. هرچند برخی دستمایه ها ی مورد توجه او اینجا هم به کار رفته.
داستان فیلم داستان زنی است به نام ایرنا با گذشته ای سیاه . او به دنبال فرزند خویش می گردد. فیلم، راز آلود شروع می شود، با موسیقی افراطی موریکونه که روی بیشتر نماها می آید و اشکارا برگرفته از آثار برنارد هرمان است و حتی برخی جاها حرکت سازهای زهی، دوباره سازی نت به نت کارهایی است که برای هیچکاک و دی پالما ساخته. بیننده فیلم به ضرب و زور این موسیقی دلهره آور باید بپذیرد که فیلمی بی نهایت تعلیق آفرین و غافلگیر کننده را دارد تماشا می کند ولی در واقع اینگونه نیست. تلاش تورناتوره برای خلق فیلمی سیاه و نفس گیر تلاشی است نسبتا ناکام همچون عروس سیاهپوش فرانسوا تروفو که به نظر خیلی ها از بدترین فیلمهای او و شاید ضعیف ترین فیلم اوست. دست کم گرفتن تماشاگر و تکرار دوباره عناصر شناخته شده و نخ نما برای ایجاد تعلیق و ودلهره، شبیه فیلمهای ساده انگارانه فیلمساز هموطنش داریو آرجنتو است.
اگر فیلم ،آغازی آرام و معمولی داشت و مثلا پس از چند دقیقه با ضربه ای ناگهانی تماشگر را غافلگیر میکرد برای نمونه در همان صحنه ای که ایرنا پیرزن خدمتکار را از پله ها به پایین پرت می کند ضربه ای مهلک بر تماشاگر بود مثلا شبیه همان کاری که دی پالما در فیلم خواهران چندین دقیقه پس از آغاز آرام فیلم با موسیقی همین برنارد هرمان کرد که بسیار شبیه قطعه ای است که موریکونه برای فیلم تورناتوره ساخته.- هرمان برای عروس سیاهپوش هم موسیقی ساخته بود!_ ولی تورناتوره از همان آغاز ورود زن به داستان با تاکید بسیار نشان می دهد که راز مخوفی در میان است و او دنبال چیز دیگری است .زن برای کاری که هفته ای چهل لیر درآمد دارد التماس می کند ولی در نمای بعد می بینیم که حسابی در بانک باز می کند و برای افتتاح حساب 8000 لیر واریز می کند. معلوم نیست چرا تورناتوره با به کارگیری کلیشه های رایج ژانر تریلر و موسیقی بسیار پرحجم تلاش دارد اتمسفر کاذبی از اضطراب و دلهره را به فیلمش تزریق کند که متاسفانه در این کار موفق نیست پرداخت فیلم در بیشتر جاها ساده انگارانه و توهین به شعور بیننده است.
برای نمونه نگاه کنید به صحنه ای که ایرنا مشغول بررسی گاوصندوق پشت قفسه هاست و خانم آداچر دارد از راهرو به سمت این اتاق می آید. قرار است اینجا اوجی از تعلیق آفریده شود که تماشاگر از اینکه نکند زن متوجه کار ایرنا شود دچار هیجانی کشنده شود ولی پرداخت این صحنه از لحاظ منطق تصویری و نوع تدوین و زمان بندی اش کاملا شبیه به فیلمهای نازل و سردستی هالیوودی است .
فلاش بکهای متعدد در همان ابتدای فیلم می خواهد درد و رنج یادآوری گذشته ایرنا را به تماشاگر انتقال دهد.در این راه تورناتوره به ترفندهای رو و نخ نما متوسل می شود. مثلا ایرنا موبایلش را که هنوز تماسهایی از آدمهایی که او از آنها می گریزد دارد به زمین پرت می کند و له می کند که از شر گذشته اش خلاص شود و بعد ماشین آشغال پاک کن موبایلش را با آشغالهای توی خیابان می روبد و با خود می برد.!
در سالن سینما وقتی ایرنا مشغول دزدیدن دسته کلید خدمتکار خانواده آداچر است فیلمی روی پرده در حال پخش است که توی آن جمعیت داد می زنند: دزد! دزد را بگیرید!
در نمایی ایرنا از توی سوراخ کلید در می خواهد رمز گاوصندوقی را که خانم آداچر دارد باز میکند ببیند منطق این صحنه دقیقا شبیه فیلمهای هندی است و سوراخ کلید سوراخی به وسعت یک دنیاست و دوربین به راحتی در آن پن میکند و بالا و پایین می رود.
قرینه سازی گذشته و حال تقریبا در تمام سکانسهای فیلم انجام می شود. مثل صحنه خرید از فروشگاه و بازرسی بدنی ، مثل صحنه ای که ایرنا با سرعت از مقابل اتومبیلی در حال حرکت رد می شود و از تصادف جان به در می برد که قطع می شود به زمان حال و نمایی که او و دختر کوچک-تئا- همان نما را دوباره اجرا می کنند. مثل صحنه ابراز علاقه آن پیرمرد پول پرست –ماتئو-که با نماهایی از گذشته همراه می شود تا زشتی و خباثت او را بیشتر نمایان کند . مثل نمای مقایسه ای آرایش خانم آداچر در آینه آرایشگاه و نمایی از گذشته ایرنا که چهره خودش را توی جدار فلزی قوطی می بیند و آرایش می کند. صدای آهنگ بکوب بکوب پخش یک ماشین که او را به گذشته و صدایی مشابه می برد و....
رازی که در انتهای فیلم گشوده می شود که دلالت بر این دارد که تمام این جستجو،جستجویی پوچ بوده و اساسا ایرنا تمام راه را اشتباه پیموده، هرچند تکان دهنده و دردناک است ولی نمی تواند تمام کاستی های فیلم در فیلمنامه و پرداخت آن را لاپوشانی کند.
فیلم کاملا دوپاره است. در پایان، فیلم می خواهد بیانیه ای همدلی برانگیز با نگاهی انتقادی و انسانی به معضل استثمار زنان وتجارت نوزاد باشد و بسیار فراتر از فیلمی دلهره آور یا معمایی قرار گیرد و حتی جای موسیقی تقلیدی و پر حجم اوایل فیلم را به قطعه ای تاثیر گذار و احساسی از موریکونه می دهد که بارتابنده لالایی ایرنا برای تئا است. ولی در تمام زمان فیلم کارگردان راهی را پیموده که نمی توان آن را اتفاقی دانست. تلاش بسیار برای دوباره سازی دستمایه های هیچکاکی – دی پالمایی همچون ارائه دوچهره زن بلوند- زن موسیاه، پله هایی مارپیچی با نمایی از بالا ،ایجاد تعلیق با فرمولهای نخ نما ،موسیقی بسیار افراطی برای القاء دلهره و هیجان و گره گشایی های کودکانه از گره های داستان برای پیش بردن فیلم. برای نمونه برای رفع برخی گره های فیلم کارگردان تمهیدهایی ر ا به کار برده که هرچند منطق خود را به داستان تحمیل می کند ولی متقاعد کننده نیستند مثلا دو جا او برای پیشبرد داستان، دخترک و پیرمرد پول پرست را تهدید می کند که آنها را لو خواهد داد تا انها را سرجای خود بنشاند. در یک مورد او دخترک را در حال فالگوش ایستادن مشاجره پدر و مادرش که با هم زندگی نمی کنند دیده و او را تهدید می کند که اگر به مادرش بگوید که ایرنا رانندگی بلد نیست او هم ماجرای فالگوش ایستادن را به مادرش خواهد گفت و ما تماشاگران هم باید با همین منطق کودکانه بپذیریم که دخترک متقاعد می شود و مثلا اگر ایرنا فالگوش ایستادنش را به مادرش می گفت مادر او را به صلابه می کشیده!!! چنین تمهیداتی در فیلمهای بی ادعا و نازل زیاد به کار می روند تا به هر روی داستان را به پیش برانند ولی در فیلمی از تورناتوره؟!!! ا شخصیت ایرنا با وجود کوشش کارگردان برای برانگیختن همدلی تماشاگر، به هیچ روی شخصیتی همدلی برانگیز نیست . او برای رسیدن به مقصود خویش همه چیز و همه کس را از سر راه بر می دارد. پیرزن خدمتکاری را فلج می کند و از امضای او سوء استفاده می کند، حق السکوت می گیرد ،دزدی می کند و...
کارگردان به گمان خود نشانه هایی در فیلم قرار داده که بیننده پس از پایان فیلم هم هنوز تردید کند که نکند تئا دختر ایرنا باشد!.حتی پس از اینکه آزمایش ژنتیکی هم تاکید می کند که تئا دختر ایرنا نیست . یکی از این نشانه ها شباهت کاملا تعمدی موهای بسیار مجعد و وزوزی ایرنا و تئا در تقابل با موی صاف و لخت خانم آداچر است و و نشانه دیگر علاقه آنها به توت فرنگی است.! شاید هم این نشانه ها آن اندازه قوی و حساب شده هستند که بیننده را به فکر وادارند.
یکی از اساسی ترین نکاتی که فیلم به آن می پردازد و بخش مهمی را به آن اختصاص داده فصل آموزش دادن ایرنا به دختر کوچک برای به دست اوردن حس اعتماد به نفس و دفاع از خود است ولی متاسفانه منطق این ماجرا هم کاریکاتوری و باری به هر جهت است.کارگردان برای دختر بیماری ایمنی ای را بهانه کرده که در آن بدن با کوچکترین ضربه و آسیبی کبود می شود، فرد خون دماغ می شود و قدرت حفظ تعادل را هم ندارد .بستن دست و پای دختر برای آنکه به او اعتماد نفس برای دفاع از خود در برابر همبازی هایش بدهد چندین و چند بار به خاطرات تلخ و مخوف ایرنا پیوند می خورد و تاثیر گذار هم هست هرچند بی نهایت شعاری و مثل ترک اعتیاد معتادان در بیشتر فیلمهایی است که دیده ایم.ولی پرسش این است که: اگر چنین بیماری ای وجود داشته باشد آیا با ضربه های مهلکی که زن به بدن نحیف دختر وارد می کند و سرش را چند بار به زمین سفت می کوبد(!) رفع می گردد؟ این کدام بیماری سیستم ایمنی و خونی یا عصبی _عضلانی است که با تروماهای وحشیانه بهبود می یابد؟تازه دختر شانس آورده که دچار خونریزی مغزی نشده چون هرکدام از آن ضربه هایی که به سر دختر می خورد برای کشتن یک مرد قوی اندام هم کفایت می کند چه برسد به دخترکی بیمار. این هم از ساده انگاریهای فیلمنامه پر از خلل و فرج تورناتوره است که روی پای خود ایستادن را چنین آموزش می دهد. شاید اگر برای دختر بهانه هایی همچون لوس و ننر بودن یا تن پرور بودن به خاطر رفاه خانوادگیش می تراشید و بعد با این کتک های سادیستی او را درمان می کرد می شد داستان را باور کرد ولی در حال حاضر این هم یک ترفند هندی برای موازی سازی سادیسم و مازوخیسم گذشته داستان با اکنون دختر است که نشان می دهد ایرنا هم از همین راه بر پای خود ایستادن را آموخته.
***
فیلم تورناتوره با همه این حرفها همچنان فیلمی از تورناتوره است و مشخصه هایی دارد که نمی توان آنها را نادیده گرفت. نخست اینکه مضمون فیلم ، به شدت انسانی و به جاست. شاید باید کسی از این درد زشت زمانه پست و مدرن سخن می گفت، همین روزها و نه شاید وقتی دیگر . تورناتوره هر چند با پرداختی نامتعارف در قیاس با سایر آثارش ولی به هر روی با نگاهی دردمند و نگران، زشتی «برده داری سفید» را بازگفته است.
زن خدمتکار پیر از آسانسور وحشت داشت و با وجود سختی از پله های پرشمار و مارپیچی خانه رفت و آمد می کرد و تکیه کلامش هم : پله ها! امان از دست پله ها! بود این پیش زمینه برای حادثه ای که بعدتر برای پیرزن رخ می دهد نمونه ای از جزئیاتی است که خوب در دل داستان جای می گیرند.. همین پله ها بعدا بلای جان او می شوند و شاید تاکید خود او بر این معضل جرقه این حرکت را در ذهن ایرنا میزند.
یکی از جذابترین و تکان دهنده ترین سکانسها جایی است که همین پیرزن که پس از پرت شدن از پله ها فلج شده وقادر به حرف زدن هم نیست و مدتهاست مورد سوء استفاده ایرنا قرار گرفته، ناگهان لب به سخن می گشاید و از او میپرسد چرا همیشه از من به زور امضا می گیری؟
یکی از قرینه سازیهای خیلی تاثیر گذار درفیلم جایی است که نمایی از گذشته ایرنا می بینیم که نفر اول را به اتاق او فرا می خوانند و این نما قطع می شود به جایی که ماتئو پیرمرد پول پرست و طمعکار وارد اتاق ایرنا در همین زمان حال می شود .این قطع به جا همه چیز را تمام و کمال باز می گوید.
تورناتوره همچنان دیدگاههای انتقادی اش به کلیسا را در این فیلم نیز گنجانده است. او در این فیلم این آموزه که: (هرکس به سمت راست صورتت سیلی زد اجازه بده سمت چپ را هم بزند) را مورد تردید و پرسش قرار می دهد. ایرنا به دختر می آموزد: اگر کسی تو را زد او را محکمتر بزن و اگر نفهمیدی چه کسی تو را زده تلافی اش را سر اولین نفری که دیدی در بیاور! در سینما پارادیزو توتو از کودکیش در کلیسا به هنر و سینما رسید. در سکانس پایانی او نماهایی بریده شده از فیلمهایی را می بیند که به دستور همان کلیسا درآورده شده بودند. در ستاره ساز ،دختر وقتی عاشق دکتر مورللی شیاد می شود از کلیسا رانده می شود و سر در جاده و بیراهه می گذارد که سرانجامش چیزی جز تباهی و جنون نیست.
در فیلمهای تورناتوره گذشته را نوستالژیک دیده ایم و زمان اکنون را ضایع کننده همه عشقها و آرزوها ولی اینجا درست برعکس است. حرکت از گذشته ای سیاه به سوی رستگاری و مادرانگی که در این سالاد تریلر البته با خوشبینی زاید الوصفی در پایان فیلم حاصل می شود. چنین رویکردی را در تشریفات ساده هم دیده بودیم در آن فیلم سراسر سیاهی و ناامیدی که در شبی طوفانی و بی پایان می گذرد سرانجام سپیده سر می زند مرد به راز خود پی می برد و به سمت منزلگاهی سرسبز روانه می شود. آخرین فیلم تورناتوره فیلمی آکنده از ناامیدی و درد است ولی با پایانی خوشبینانه.پایانی که سخت بتوان باورش داشت.
***
همه فیلمهای تورناتوره روایت یک زندگی اند و گره اصلی داستان خود را درگذشته شخصیت ها جستجو می کنند . سینما پارادیزو و 1900 اساسا گذشته خوانی زندگی یک شخصیت هستند.ستاره ساز ، داستان مردی است که از گذشته تباهی که خود آفریده ،گریزی ندارد . مالنا همان اندازه که فیلمی نوستالژیک و عاشقانه است، بدون شعاردادن، دامنه های زشت و تباه گر جنگ را از دل یک خیال سودایی روایت کرده است. تشریفات ساده ، بازجویی نه چندان ساده ای است برای یادآوری گذشته و نشان دادن نقطه پایان رنج . آخرین فیلم تورناتوره نیز روایت دیگری است از گذشته ای پر از درد و رنج و دریغ. .
روایتهای تورناتوره روایت نرسیدن هاست. 1900 موفق نمی شود صفحه موسیقی اش را به دخترک هدیه بدهد و احساسش را ابراز کند.تنها می ماند.. در تشریفات ساده ژرار دوپاردیو در سراسر فیلم به دنبال یک نخ سیگار می گردد ولی به دست نمی آورد از بازپرس و دیگران تقاضای سیگار می کند ولی کسی سیگار ندارد چون مقدور و مقدر نیست کسی در جایگاه کنونی او سیگار بکشد.او هرچند بخواهد گریزد راهی برای گریز نیست و سرآخر باید راز را دریابد و تسلیم آنچه شود که مقدر است..در سینما پارادیزو و مالنا همین نرسیدن به تمنایی کودکانه سرنوشت و رویکرد زندگی را رقم می زند و قهرمان داستان را به والایشی درونی می رساند. در دیدگاه تورناتوره، عشق، همان عشقی که کیمیاست و روایت می آفریند ،همواره عشقی است در نرسیدن. ولی آخرین فیلم تورناتوره، روایت رسیدن است. رسیدنی هرچند ناتمام و نه چندان باورپذیر. با همه این ها هنوز کودکانی هستند که چشم انتظار دستی مادرانه ، روزگار خود را سپری می کنند.
پی نوشت:
جایی از فیلم ایرنا می گوید: شاید روزی بیاید که کابوسهایم را فراموش کنم.
رضا کاظمی
The Unknown
The Unknown
La Sconosciuta (Italy)
ترجمه نقد دبورا یانگ برفیلم ناشناخته جوزپه تورناتوره منبع: ورایتی / ترجمه: رضا کاظمی
مشخصه بهترین فیلمهای تورناتوره از زمان فیلمهای اولیه اش همچون پروفسور و سینما پارادیزو تا کنون تمرکز بر سوژه های عاطفی قوی بوده است از این نظر فیلم ناشناخته بازگشتی است به یک اثر مناقشه برانگیز برای کارگردانی که در دهه نود و تا همین آخرین فیلمش مالنا- که شش سال پیش ساخته شد و سکوی پرتابی برای مونیکا بلوچی شد -غرق روایتهای عاطفی پر پیچ و خم بود.
فیلم فعلی، فرازهایی از خشونت و تعلیق در متن داستانی سرراست و روشن از یک زن فاحشه اهل اروپای شرقی است که به بانویی منزه دگردیسی یافته و به انجام ماموریتی راز آلود در ایتالیا روانه می شود.عناصر دقیق وحساب شده تریلر می تواند طرفداران بسیاری به سوی خود جلب کند.از سوی دیگر درهم آمیختن مضامین استثمار و برده داری سفید با فیمنامه نوار گونه تورناتوره ، مشکلات اساسی را رقم میزند و پر از کاستی ها و نامحتملات( ناممکن ها) است.
نمایش اولیه فیلم در بخش مسابقه فستیوال رم از سوی مطبوعات محلی با استقبال روبه رو شد که نشان می داد فیلم با حمایت منتقدان همراه خواهد بود ولی احتمالا در خارج از مرزهای ایتالیا که انتظار فیلمنامه قویتری برای یک تریلر دارند با مشکل روبه رو خواهد شد.
آغاز تکان دهنده فیلم در مکانی خصوصی رخ می دهد که گروههای سه نفره زنان نقاب دار که تنها زیر پوش به تن دارند و کفش پاشنه بلند .توسط مردی که نمی بینیم مورد ارزیابی قرار می گیرند شبیه انتخاب بازیگر توسط برای یک فیلم. اندکی بعد آشکار می شود این تمرین گمراه کننده که در یک فضای سورئال کوبریکی و زیر نور نئون فیلمبرداری شده مربوط به انتخاب یک زن بدنام برای هدفی ویژه است.
زن بلوندی که او برمیگزیند ایرنا نام دارد که نقشش را بازیگر روسی سنیا راپاپورت بازی می کند و گذشته زندگی این شخصیت با تدوین ماسیمو کواگلیا با مهارت تمام در فیلم به تصویر درآمده است. او یک دختر تیپیک اکراینی است که در یک باند فحشا =فساد گرفتار شده. در رجوع به خاطرات درهم و شلوغ ایرنا می بینیم که او توسط مرد حیوان صفت کچلی با لقب کپک مورد تجاوز و شکنجه قرار می گرفته و کنار خیابان رها شده است. همین فرد معشوق ایرنا را هم کشته..
در زمان کنو.نی داستان، ایرنا زنی است 32 ساله سبزه رو و با موی سیاه که یک کار کم درآمد برای شستن پله های یک آپارتمان قدیمی پیدا می کند که ساکنان آن جواهر ساز هستند. با وجود ظاهر محقرش او جیبش پر از پول است و می تواند آپارتمان گرانی را درست روبروی منزل خانواده آداچر و دختر کوچکشان تئا اجاره کند. ایرنا موذیانه به خانه آنها راه پیدا می کند و همدلی دختر کوچک را بر می انگیزد.
انگیزه نامعلوم ایرنا داستان را سرشار از تعلیق می کند تا گشایش غیر منتظره فیلم را در انتها ببینیم.
صحنه های خشونت علیه زنان و کودکان حس بسیار ناخوشایندی ایجاد میکنند که این ایجاد تنفر قطعا ناشی از تعمد کارگردان بوده است.رفتار حقارت آمیز کپک نسبت به ایرنا واقعا حال بیننده را بد میکند.در مقابل، ایرنا کله شق است و ایستادگی می کند. وقتی او تصمیم می گیرد به تئا بیاموزد چگونه در مدرسه از خودش در برابر بچه ها دفاع کند شیوه آموزشش نسبتا بیمار گونه است. راپاپورت توانایی موثری برای همراه کردن تماشاگر با خود دارد. نقش ایرنا یکی از عمیق ترین و دقیق ترین پرتره های سینمایی از زنانی است که در دوزخ برده داری انسانی زندگی می کنند.حتی پس از اینکه ایرنا از روی عمد حادثه ای برای خدمتکار پیر و دوست داشتنی خانواده آداچر ایجاد میکند تا از شرش خلاص شود شخصیتش آن اندازه پیچیده است که او را شر مطلق ندانیم.
فیلم همچون بیشتر فیلمهای نوار آکنده از موسیقی است که اینجا موسیقی باشکوه و موقر انیو موریکونه را با خود دارد که چیزی فراتر از شبیه سازی قطعه ای از برنارد هرمن است.