نق و نق

در بازی زندگی یک بازنده‌ی تمام‌عیارم. نه دلم به کاری که می‌کنم خوش است. نه با کسانی هم‌نشینم که چیزی ازشان بیاموزم. نه آرزوهایم دیگر طعم خوش گذشته را دارند. نه به فردای بهترم امیدی هست. باید یک گوشه‌ی دنجی، غاری، چیزی برای این جور وقت‌ها باشد. توی قصه‌‌ها و فیلم‌ها که این‌طوری بوده همیشه. اما مشکل درست همین‌جاست: زندگی نه قصه است و نه فیلم. بی‌رحم‌تر و بی‌تعارف‌تر از این حرف‌هاست. ما مردان سترون و مفلوک که روزی می‌خواستیم روشنفکر و روشنگر باشیم چندش‌آورترین موجودات بی‌هویت این روزگاریم. و فقط بلدیم نق بزنیم. از بس که ناتوان و بی‌خاصیتیم. واقعا بس‌ام است.

اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۱  دلنوشته بدون دیدگاه »

ما نیز مردمانیم

ثانیه‌ها صدایی ندارند؛ تیک‌تاک کار چرخ‌دنده‌های ساعت است. واژه‌ها جنبشی ندارند؛ دست شاعر است که می‌رقصاندشان. معنای زندگی زاییده‌ی ذهن انسان است. زیر این آسمان بی‌ْستاره، بی‌معناترین ثانیه‌ها را زندگی می‌کنیم. و در نظاره‌ی پلاسیدن یکدیگر خاموش می‌مانیم. خاموش و فراموش. آیندگان کتاب تاریخ را ورق خواهند زد و با حیرت خواهند گفت: آه از آن مردمان غمگین! 

اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۱  دلنوشته ۲ دیدگاه »
 



Status

لطفا اگر حال‌تان خوب است بی‌خیال این روزنوشت شوید چون این‌جا جز سیاهی و نومیدی چیزی دست‌تان را نخواهد گرفت. پیشاپیش گفته باشم که بعدا شاکی نشوید.

نوشته‌ی اتفاقی



243 بازديد امروز
20578 بازديد از اين صفحه
38.107.179.237 آي پي شماست
0 بازديدکننده آنلاين