<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کابوس‌های فرامدرن - رضا کاظمی</title>
	<atom:link href="http://www.rezakazemi.com/wp/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.rezakazemi.com/wp</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 27 Jan 2012 17:40:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>به سوی جشنواره‌ی سی‌ام فجر</title>
		<link>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1447</link>
		<comments>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1447#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 27 Jan 2012 17:24:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1447</guid>
		<description><![CDATA[(برای بزرگ دیدن کلیک کنید) دوستداران و خوانندگان وفادار مجله فیلم این روی‌ جلد خاطره‌انگیز و متفاوت را خوب به یاد دارند. شماره‌های ویژه‌ی جشنواره‌ی مجله فیلم بخشی از هویت جشنواره‌ی فجر از منظر عشاق سینما در این سی سال بوده‌اند. اصلا صف‌های سینما بدون مجله فیلم ویژه‌ی جشنواره لطفی نداشت. امسال قصد نداشتم به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.rezakazemi.com/wp/wp-content/uploads/2012/01/61.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-1448" title="آه ای روزگار خوش رفته" src="http://www.rezakazemi.com/wp/wp-content/uploads/2012/01/61-217x300.jpg" alt="" width="217" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">(برای بزرگ دیدن کلیک کنید)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333333;">دوستداران و خوانندگان وفادار مجله فیلم این روی‌ جلد خاطره‌انگیز و متفاوت را خوب به یاد دارند. شماره‌های ویژه‌ی جشنواره‌ی مجله فیلم بخشی از هویت جشنواره‌ی فجر از منظر عشاق سینما در این سی سال بوده‌اند. اصلا صف‌های سینما بدون مجله فیلم ویژه‌ی جشنواره لطفی نداشت. امسال قصد نداشتم به دلایلی شخصی به جشنواره بروم و طبعا چیزی هم نمی‌خواستم درباره‌ی فیلم‌هایش بنویسم ولی کار روی شماره‌ی ویژه‌ی مجله، ناخواسته شوق و کنجکاوی‌‌ام را هم‌چون سال‌های گذشته برانگیخت. برای شماره‌ی ویژه‌ی جشنواره‌ی امسال دوستان عزیزم شاهین شجری‌کهن و پوریا ذوالفقاری جانانه زحمت کشیده‌اند و حاصل کار، بسیار خواندنی و فاخر شده. منتظر یک روی جلد خیلی خوب هم باشید که کار محمد اسماعیلی است. محمد اسماعیلی همان عکاس جوان باذوقی است که در این چند وقت حال‌وهوای تازه‌ای به روی جلدهای مجله فیلم داده. کار فوق‌العاده‌اش برای <strong>این‌جا بدون من</strong> بهرام توکلی را محال است از یاد ببریم.</span> تیم خانم اکبری هم پرونده‌ای برای سی سالگی جشنواره‌‌ی فجر تدارک دیده‌اند که خواندنش خالی از لطف نیست. شهزاد رحمتی هم مثل همیشه مطلبی خواندنی و این‌ بار به بهانه‌ی نمایش فیلم‌های سه‌بعدی در جشنواره امسال نوشته. به همه‌ی این‌ها زحمت‌های علیرضا امک‌چی را باید اضافه کرد که مرد خستگی‌ناپذیر روزهای فشرده‌ی کاری است.</p>
<p style="text-align: justify;">خلاصه این‌که امسال هم شماره‌ی ویژه‌ی جشنواره فجر مجله فیلم را از دست ندهید. حتی اگر مثل من بی‌حوصله و بی‌انگیزه باشید دیدن این شماره به وجدتان خواهد آورد و وسوسه‌ی فیلم دیدن را در شما زنده یا تازه خواهد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">من هم مثل یکی‌دو‌ سال گذشته هر روز با یادداشت‌های کوتاهی در وب‌سایت شخصی‌ام (همین‌جا) درباره‌ی فیلم‌هایی که می‌بینم در خدمت‌تان خواهم بود. امسال قدری فرمت یادداشت‌های جشنواره‌ای را تغییر خواهم داد که به وقتش خواهید دید. پست بعدی با شروع جشنواره منتشر خواهد شد. تا آن زمان شما هم از حس‌وحال‌ خودتان بنویسید.</p>
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت۱ :امیدوارم دوستان عزیز روابط عمومی جشنواره امسال هم سهمیه‌ای به آدم‌برفی‌ها بدهند که بی‌تردید بهترین سایت تحلیلی سینمایی در میان سایت‌های فارسی‌زبان است. کم‌ترین تردیدی هم ندارم (خود رقبا هم تردید ندارند!)</p>
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت ۲: خوش‌حالم که جشنواره امسال هم در برج میلاد برگزار می‌شود. دلایلش را در خشت‌‌وآینه‌ی ماه دی مجله فیلم نوشته بودم.</p>
<p style="text-align: justify;">پی‌نوشت ۳: فیلم‌هایی که بیش‌تر برایم کنجکاوی‌برانگیزند این‌ها هستند: <strong>پله‌ی آخر</strong> (علی مصفا)، <strong>آمین خواهیم گفت</strong> (سامان سالور)، <strong>برف روی کاج‌ها</strong> (پیمان معادی)، <strong>اکباتان </strong>(مهرشاد کارخانی). خدا را چه دیدی؟! شاید فیلم‌های دیگری غافل‌گیرمان کنند. چرا که نه؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rezakazemi.com/wp/?feed=rss2&#038;p=1447</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شعر: نان شب</title>
		<link>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1441</link>
		<comments>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1441#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Jan 2012 07:59:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1441</guid>
		<description><![CDATA[هرچه‌قدر هم حرفت را قورت بدهی این شکم سیر نمی‌شود آخرش کارد به استخوان می‌رسد استخوان به سگ سگ به جفتش&#8230; هرچه‌قدر این سنگ را به سینه بزنی قار و قور نمی‌خوابد ببندش به شکم و یادت نرود در این مملکت هیچ کس محتاج نان شب نیست رحم الله لمن یقرأ الفاتحه مع الصلوات]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #333333;">هرچه‌قدر هم حرفت را قورت بدهی</span></p>
<p><span style="color: #333333;">این شکم سیر نمی‌شود</span></p>
<p><span style="color: #333333;">آخرش کارد به استخوان می‌رسد</span></p>
<p><span style="color: #333333;">استخوان به سگ</span></p>
<p><span style="color: #333333;">سگ به جفتش&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333333;">هرچه‌قدر این سنگ را به سینه بزنی</span></p>
<p><span style="color: #333333;">قار و قور نمی‌خوابد</span></p>
<p><span style="color: #333333;">ببندش به شکم</span></p>
<p><span style="color: #333333;">و یادت نرود</span></p>
<p><span style="color: #333333;">در این مملکت هیچ کس محتاج نان شب نیست</span></p>
<p><span style="color: #333333;">رحم الله لمن یقرأ الفاتحه مع الصلوات</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rezakazemi.com/wp/?feed=rss2&#038;p=1441</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فرهادی و گلدن‌گلوب</title>
		<link>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1437</link>
		<comments>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1437#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Jan 2012 07:40:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سینما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1437</guid>
		<description><![CDATA[شیرینی موفقیت چشم‌گیر اصغر فرهادی در گلدن گلوب برای من نه مثل موفقیت یک دوست یا حتی برادر که مثل موفقیت خودم است. به‌ندرت پیش می‌آید از موفقیت کسی این‌قدر خوش‌حال شوم. شاید فقط وقتی رسول خادم نوجوان معصوم (پیش از بازیچه‌ی سیاست شدن) خادارتسف قلدر را پهلوانانه و با دلاوری بزکش می‌کرد این‌قدر به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="alignnone size-full wp-image-1438" title="" src="http://www.rezakazemi.com/wp/wp-content/uploads/2012/01/205646_444.jpg" alt="" width="550" height="370" /></p>
<p style="color: #333333; text-align: justify;">
<p style="color: #333333; text-align: justify;"><span style="color: #333333;">شیرینی موفقیت چشم‌گیر اصغر فرهادی در گلدن گلوب برای من نه مثل موفقیت یک دوست یا حتی برادر که مثل موفقیت خودم است. به‌ندرت پیش می‌آید از موفقیت کسی این‌قدر خوش‌حال شوم. شاید فقط وقتی رسول خادم نوجوان معصوم (پیش از بازیچه‌ی سیاست شدن) خادارتسف قلدر را پهلوانانه و با دلاوری بزکش می‌کرد این‌قدر به وجد آمده بودم. مهم‌ترین دلیل خوش‌حالی‌ام برای فرهادی، منش و شخصیت منحصربه‌فرد خود اوست. او فراتر از فیلم‌هایش یک آقای به تمام معناست. خیلی‌ از فیلم‌سازان و هنرمندان ایرانی به پستی‌ها و زشتی‌های اخلاقی شهره‌اند و در لجن دست و پا می‌زنند تا نامی دست و پا کنند اما همه فرهادی را با بزرگ‌منشی و فروتنی می‌شناسند. من فقط به اندازه‌ی یک سیگار کشیدن (از همین اسی بلک‌های خودمان) با او هم‌نشین بوده‌ام. فقط سه‌چهار روز بود که جایزه‌ی برلین را گرفته بود اما نه مثل خیلی‌ها خودش را با موبایل خفه می‌کرد، نه از خاطرات برلین می‌گفت و نه حتی ذوق‌زده و مشعوف بود. نگران بود. </span>گفت این قذافی به‌زودی کله‌پا خواهد شد. من مرده شما زنده. حالا ببینید کی گفتم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rezakazemi.com/wp/?feed=rss2&#038;p=1437</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روی جلد محبوب من</title>
		<link>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1430</link>
		<comments>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1430#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Jan 2012 10:24:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[گنجینه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1430</guid>
		<description><![CDATA[(برای دیدن اندازه‌ی بزرگ‌تر کلیک کنید) ها&#8230; این از آن چیزهایی است که حالم را هر جا که باشم خوش می‌کند. هنوز نیامده فیلمی که جادوی نفس عمیق را زنده کند. عمرا خود شهبازی هم بتواند چنین اشتباهی مرتکب شود. چند ماه پیش سعید عقیقی در فیس‌بوکش نوشته بود «فیلم مبتذل نفس عمیق» و من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.rezakazemi.com/wp/wp-content/uploads/2012/01/306.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-1431" title="نفس عمیق" src="http://www.rezakazemi.com/wp/wp-content/uploads/2012/01/306-217x300.jpg" alt="" width="217" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">(<span style="color: #333333;">برای دیدن اندازه‌ی بزرگ‌تر کلیک کنید)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333333;">ها&#8230; این از آن چیزهایی است که حالم را هر جا که باشم خوش می‌کند. هنوز نیامده فیلمی که جادوی <strong>نفس عمیق</strong> را زنده کند. عمرا خود شهبازی هم بتواند چنین اشتباهی مرتکب شود. چند ماه پیش سعید عقیقی در فیس‌بوکش نوشته بود «فیلم مبتذل نفس عمیق» و من تازه فهمیدم چرا نفس عمیق حتما فیلم خیلی خیلی خوبی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333333;">می‌خواستم فصلی در این باره بنویسم. اما فصل خوبی برای نوشتن نیست. وقتی فیلم‌نامه‌ موسی را فعلا دو ماه است که به بهانه‌های واهی توقیف کرده‌اند.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rezakazemi.com/wp/?feed=rss2&#038;p=1430</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;</title>
		<link>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1427</link>
		<comments>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1427#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Jan 2012 04:08:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره‌‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1427</guid>
		<description><![CDATA[خیلی سعی کردم این بار چیزی بنویسم که حضار محترم بخندند و کیف کنند. نشد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی سعی کردم این بار چیزی بنویسم که حضار محترم بخندند و کیف کنند. نشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rezakazemi.com/wp/?feed=rss2&#038;p=1427</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آری این‌چنین است برادر&#8230;</title>
		<link>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1418</link>
		<comments>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1418#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Jan 2012 15:45:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره‌‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1418</guid>
		<description><![CDATA[با دوستم مسعود ثابتی نشسته‌ایم و به حال خودمان فکر می‌کنیم. از پارسال تا امسال شب و روزهای بسیاری را با هم گذرانده‌ایم. مانند بیش‌تر دوستی‌های خوب، کاستی‌ها و دردهای‌مان نقطه‌ی مشترک‌مان است نه قوت‌ها و داشته‌های‌مان. می‌گوید «دقت کرده‌ای بر خلاف آن‌هایی که روز و شب از فیلم و سینما دم می‌زنند و با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333333;"><img class="alignnone size-full wp-image-1425" title="" src="http://www.rezakazemi.com/wp/wp-content/uploads/2012/01/sea.jpg" alt="" width="435" height="345" /><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333333;">با دوستم مسعود ثابتی نشسته‌ایم و به حال خودمان فکر می‌کنیم. از پارسال تا امسال شب و روزهای بسیاری را با هم گذرانده‌ایم. مانند بیش‌تر دوستی‌های خوب، کاستی‌ها و دردهای‌مان نقطه‌ی مشترک‌مان</span> است نه قوت‌ها و داشته‌های‌مان. می‌گوید «دقت کرده‌ای بر خلاف آن‌هایی که روز و شب از فیلم و سینما دم می‌زنند و با فیلم دیدن رستگار می‌شوند، ما در حضور هم هیچ حرفی از سینما نمی‌زنیم؟ از هر دری می‌گوییم جز سینما.» این شاید یک جور گریز از عادی کردن سینما باشد. و شاید دهن‌کجی به چیزی که کم‌ترین امتیاز مادی برای‌مان به بار نیاورده و بی‌تعارف درآمدمان از سینما از کارگران ساده و روزمزد افغانی عزیز هم کم‌تر است.</p>
<p style="text-align: justify;">می‌گویم حتما دیگران از دیدن حال و روز بی‌حال ما در همین لحظه شگفت‌زده خواهند شد. خیلی‌ها فکر می‌کنند یک منتقد سینما همیشه در حال فیلم دیدن و گاهی هم در حال مطالعه و پژوهش است و از کارش لذت می‌برد و خلاصه کارش خالی از لذت و لطف نیست. اما اگر بدانند&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">می‌گوید عاشق دریاست و آرزویش این است که برود در خلوتی خودساخته در شمال زندگی کند. می‌گویم من را باش که دریا را به‌ناگزیر ترک گفته‌ام و آمده‌ام وسط ازدحام سرب و آهن. من هم برای برگشتن لحظه‌شماری می‌کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">می‌‌گویم کاش همان چند نفری که دل‌شان به امثال ما خوش است می‌دانستند که پشت شور و اشتیاق نوشتن در این کشور جهان‌سومی حتی سراب هم نیست. کاش مثل روزگار گذشته‌ی خود ما همان دوست‌دار سینما بمانند و لذت فیلم دیدن و زندگی کردن را تباه نکنند. معنای زندگی و دل‌خوشی را که بابت غم نان از دست بدهی، یک بازنده‌ی تمام‌عیاری. سینما که دیگر شوخی است&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rezakazemi.com/wp/?feed=rss2&#038;p=1418</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از نو</title>
		<link>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1415</link>
		<comments>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1415#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Jan 2012 13:15:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1415</guid>
		<description><![CDATA[باید از نو کفشم را پا کنم، و در سوز این زمستان حس تنهایی و پرسه زدن را نفس بکشم. مثل روزگار تلخوش نوجوانی. شاید بتوانم راز  گره‌ی کور این زندگانی بی‌لطف را کشف کنم. برخیز ای موسی&#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333333;">باید از نو کفشم را پا کنم، و در سوز این زمستان حس تنهایی و پرسه زدن را نفس بکشم. مثل روزگار تلخوش نوجوانی. شاید بتوانم راز  گره‌ی کور این زندگانی بی‌لطف را کشف کنم. برخیز ای موسی&#8230;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rezakazemi.com/wp/?feed=rss2&#038;p=1415</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من چقد خوش‌حالم</title>
		<link>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1410</link>
		<comments>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1410#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Jan 2012 19:08:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره‌‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1410</guid>
		<description><![CDATA[راستش چند وقتی است که به دلیل کیفیت فوق‌العاده‌ی اینترنت، به سایت خودم هم به‌سختی دسترسی دارم. دلیل دیر به روز کردن سایت هم همین است و بس. خدا آخر و عاقبت‌مان را ختم به خیر کند&#8230; شما در چه حالید؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333333;">راستش چند وقتی است که به دلیل کیفیت فوق‌العاده‌ی اینترنت، به سایت خودم هم به‌سختی دسترسی دارم. دلیل دیر به روز کردن سایت هم همین است و بس. خدا آخر و عاقبت‌مان را ختم به خیر کند&#8230; شما در چه حالید؟</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rezakazemi.com/wp/?feed=rss2&#038;p=1410</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک سال بعد</title>
		<link>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1406</link>
		<comments>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1406#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Dec 2011 23:35:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[من و سایتم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1406</guid>
		<description><![CDATA[چهارم دی سال ۱۳۸۹ همکاری‌ام با مجله‌ی فیلم را به عنوان دستیار سردبیر آغاز کردم و حالا درست یک سال گذشته. (البته طبق روال مرسوم مجله اسمم پس از سه ماه همکاری و از از ابتدای سال ۱۳۹۰ در شناسنامه‌ی مجله درج شد.) آمدنم به تهران با توجه به مشکلات اقتصادی زندگی در این شهر، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333333;"><img class="alignnone size-full wp-image-1407" title="" src="http://www.rezakazemi.com/wp/wp-content/uploads/2011/12/Picture-784.jpg" alt="" width="439" height="315" /><br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333333;">چهارم دی سال ۱۳۸۹ همکاری‌ام با مجله‌ی فیلم را به عنوان دستیار سردبیر آغاز کردم و حالا درست یک سال گذشته. (البته طبق روال مرسوم مجله اسمم پس از سه ماه همکاری و از از ابتدای سال ۱۳۹۰ در شناسنامه‌ی مجله درج شد.) آمدنم به تهران با توجه به مشکلات اقتصادی زندگی در این شهر، تصمیمی بسیار دشوار و هولناک بود و همان‌طور که حدس می‌زدم گرفتاری‌های بسیاری در پی داشت که هنوز هم ادامه دارد. ضمن این‌که همان‌طور که پیش‌تر هم در یک پست نوشته‌ام با این‌که از کودکی به لطف پسرخاله‌ی عزیزم محمود (که هر کجا هست خدایش به سلامت بدارد و دلم برایش شده یک ذره) پرسه‌گرد لحظه‌ها و کوچه‌های این شهر بوده‌ام و تعلق خاطری به آن دارم که با نام عزیز سینما پیوند خورده، اما تهران دل‌مرده‌ی این روزها را اصلا دوست ندارم. باید حالتی جز این دل‌مردگی را تجربه کرده باشید</span> تا بدانید چه می‌گویم. باید اهل شب‌بیداری و پرسه در ساحل دریا و کوه و باران و اغذیه‌فروشی‌ها و چای‌خانه‌های تا خود صبح باز باشید تا تعطیلی شب این شهر آزارتان بدهد، وقتی که روزش هم جز دود و تنش و تشویش چیزی به‌تان نمی‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">بگذریم. همه‌ی این‌ دشواری‌ها را می‌دانستم و مشتاقانه به این جابه‌جایی تن دادم. اما در این یادداشت می‌خواهم به موقعیت شغلی‌ام بپردازم. حضور در این موقعیت را (که بسیار دوستش می‌دارم) مدیون اعتماد هوشنگ گلمکانی هستم که از همان آغاز هم جز با دوراندیشی و لطف او نمی‌توانستم پا به عرصه‌ی نقد فیلم بگذارم. او سرزنش و حتی ریشخند برخی را به جان خرید و به من جوان اعتماد کرد و میدان داد و گمان می‌کنم با همه‌ی ناآرامی‌ها و اغتشاش‌های ذاتی‌ام(!)، به لطف خدا توانسته‌ام تا حد زیادی حق مطلب را در قبال این حسن نیت ادا کنم. گلمکانی در مقابل همه‌ی کاستی‌های کارم صبوری به خرج داد و رمز و راز کار را با آرامش و طمأنینه به من آموخت. سپاسگزارش هستم و قدر این فرصت استثنایی را به‌خوبی می‌دانم. هرچند گاهی اگر نق نزنم می‌میرم و این هم جزئی از ساختار شخصیتم است. در این مدت، نیک دریافتم درست نوشتن چه کار دشواری است. پیش از آن هم می‌نوشتم اما با پشت دست استاد نشستن برایم دریچه‌ی تازه‌ای به واژه‌ها و گزاره‌ها گشوده شد.</p>
<p style="text-align: justify;">حضور در مجله فرصت دیدار و درک تازه‌ی خیلی‌ها را به من داد. از اصغر فرهادی فیلم‌ساز بگیر تا تهماسب صلح‌جوی دوست‌داشتنی و جواد طوسی عزیز. یادداشت طوسی در خشت و آینه‌ی شماره‌ی ۴۳۶ مجله‌ی فیلم را خیلی دوست دارم؛ نه برای نامی که از من برده، برای حرف حسابش که می‌دانم به آن اعتقاد دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">و دوستی و هم‌کلامی با بچه‌های مجله، هرکدام با خلق‌وخوی خاص خود، دستاورد مهم دیگر این همکاری بود. از آقای صدری با آن سبیل مشتی و صفای وجودش، تا آقا کاوه که جز خوش‌تیپی خوش‌قلب و بامرام هم هست، تا امیر محصصی مرد همه‌فن حریف و خستگی‌ناپذیر مجله، تا محمد محمدیان که اگر خوب بشناسیش اهل دل است و رفاقت، تا محمد شکیبی که نمی‌دانستم شاعر هم هست و چه شاعر خوبی است، تا علیرضا امک‌چی که بی‌نهایت خاص و منحصربه‌فرد است، تا شاهین شجری و پوریا ذوالفقاری که روح تازه‌ای به مجله داده‌اند و سرآخر، اول و آخر، سعید قطبی‌زاده‌ی سختگیر و بامعرفت و شهزاد رحمتی طناز و نازنین که کاردان و استاد این عرصه‌اند و خاطره‌های خوب‌مان از مجله را مدیون‌شان هستیم.</p>
<p style="text-align: justify;">و بی‌تردید باید یادی کنم از مسعود مهرابی و عباس یاری که از نزدیک دیده‌ام چه‌قدر برای این ماندن و خوب ماندن مجله زحمت می‌کشند و زندگی خود را وقف این کار فرهنگی ارزشمند کرده‌اند. از هوشنگ گلمکانی هم که بارها گفته‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌دانم این همکاری‌ تا کی ادامه خواهد داشت اما می‌دانم که تا همین جا هم حضورم در این جایگاه، نقطه‌ی عطفی در زندگی شخصی و حرفه‌ای‌ام بوده که مناسبات تازه‌ای را برایم به بار آورده و موجب خیر شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">فردا هم روزی است. توکل بر خدا.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rezakazemi.com/wp/?feed=rss2&#038;p=1406</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شعر</title>
		<link>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1397</link>
		<comments>http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1397#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Dec 2011 17:27:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rezakazemi.com/wp/?p=1397</guid>
		<description><![CDATA[چشم‌های بادامی‌اش تلخ زهر مارند یک نفر نیست یک لیوان آب دست من بدهد پشت این دیوار زندگی‌ام را تقلید می‌کند پسربچه‌ای که سال‌هاست توی جیوه قایم شده و برخلاف من شقیقه‌هایش مال سفید شدن نیست و برخلاف من دردش به دست چپ نمی‌زند سیب گلویم را کرم خورده یک نفر نیست یک لیوان آب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">چشم‌های بادامی‌اش تلخ زهر مارند</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">یک نفر نیست یک لیوان آب دست من بدهد</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">پشت این دیوار زندگی‌ام را تقلید می‌کند</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">پسربچه‌ای که سال‌هاست توی جیوه قایم شده</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">و برخلاف من شقیقه‌هایش مال سفید شدن نیست</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">و برخلاف من دردش به دست چپ نمی‌زند</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">سیب گلویم را کرم خورده</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">یک نفر نیست یک لیوان آب دست من بدهد؟</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">با کله توی آینه می‌ِروم</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">پسربچه تکثیر می‌شود</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">همه جا جلبک بسته</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">و کرم‌ گلوی من تکثیر می‌شود</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">و دختر روی تکه‌های آینه برای جبار سینگ می‌رقصد</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">شتاب کن ناصری</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">کفش‌های پاره پوره‌ام را نبین</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">پایش برسد خواهم دوید</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">«واخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی»</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">یار مرا غار مرا…</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">Hey you! Out there beyond the wall</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">یک نفر نیست یک لیوان آب دست من بدهد؟</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">هی پسر!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #333333;">یه نخ سیگار داری بهم بدی؟</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rezakazemi.com/wp/?feed=rss2&#038;p=1397</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

